تخطي إلى المحتوى الرئيسي

جلاء العيون ( فارسي ) — صفحة 705

مساهمون:

ص٧٠٥

روان كردند . چون نظر ايشان در ميان شهيدان بر جسد مطهّر سيّد شهدا افتاد ، صدا به شيون بلند كردند و خود را از شتران افكندند ، و از گريه و نوحه ساكنان ملأ اعلا را به گريه در آوردند ، و دلهاى حاضران را به آتش حسرت سوختند ، زينب خاتون فرياد بر آورد كه : وا محمّداه اين حسين برگزيده و فرزند پسنديدهء توست كه با اعضاى بريده در خاك و خون غلطيده ، و با لب تشنه سرش را از قفا بريده‌اند ، و بىعمامه و ردا در خاك كربلا افتاده است ، و روى منوّرش از خون سرخ گرديده است ، و ريش مطهّرش به خون خضاب شده است ، و ما فرزندان توئيم كه ما را به اسيرى مىبرند ، و دختران توئيم كه ما را به بردگى گرفته‌اند ، و هيچ حرمت تو را در حق ما رعايت نكردند ، خيمه‌هاى ما را سوختند و غارت كردند ، پس با مادر خود فاطمهء زهرا عليها السّلام خطاب كرد ، و از شكايت حال شهيدان كربلا و اسيران محنت و ابتلا وحشيان صحرا و ماهيان دريا را در آتش حسرت كباب كرد . پس رو به جسد مطهّر آن سرور شهدا گردانيد ، و با جگر بريان و لب خونفشان گفت : فداى تو گردم اى فرزند محمّد مصطفى ، و اى جگرگوشهء علىّ مرتضى ، و اى نور ديدهء فاطمهء زهرا ، و اى پارهء تن خديجهء كبرا ، و اى شهيد آل عبا ، و اى پيشواى اهل محنت و بلا ، پس سكينه دختر سيّد شهدا دويد و جسد منوّر پدر بزرگوار خود را در بر گرفت ، و رو بر آن بدن مبارك ممتحن مىماليد و مىناليد ، تا آنكه جميع حاضران را از دوستان و دشمنان به گريه و فغان در آورد ، و از بسيارى گريه مدهوش گرديد ، تا آنكه آن محنت‌زدهء مظلومه را به جبر از آن امام معصوم جدا كردند « 1 » . به سند معتبر از حضرت امام زين العابدين عليه السّلام منقول است كه آن حضرت فرمود : چون در صحراى كربلا پدرم را با عموها و برادران و خويشان شهيد كردند ، و حرم محترم و زنان مكرّم او را بر جهاز شتران سوار كردند و روانهء كوفه گردانيدند و به معركهء قتال رسيديم و نظر من بر آن بزرگواران افتاد كه در ميان خاك و خون افتاده‌اند ، و كسى متوجّه دفن ايشان نشده ، حالتى مرا عارض شد كه نزديك بود كه مرغ روحم از آشيان بدن پرواز كند ، چون

هامش
( 1 ) مناقب ابن شهر آشوب 4 / 122 ؛ ملهوف 180 .