و جلال خود سوگند ياد مىكنم كه عذاب كنم كسى را كه فرزند پيغمبر و برگزيدهء مرا كشته است ، و هتك حرمت او نموده ، و عترت او را به قتل آورده ، و پيمان او را شكسته ، و ستم بر اهل بيت او كرده ، چنان عذابى كه احدى از عالميان را چنان عذاب نكرده باشم .
پس در آن وقت هر كه و هر چه در آسمانها و زمينهايند به صداى بلند لعنت كنند بر كسى كه ستم بر عترت تو كرده و هتك حرمت تو را حلال شمرده ، چون آن گروه سعادتمند بسوى شهادت شتابند ، حق تعالى به دست رحمت خود قبض ارواح ايشان نمايد ، و از آسمانهاى هفتم ملكى چند بر زمين آيند با ظرفهايى از ياقوت و زمرّد مملوّ از آب حيات ، و با خود بياورند حلّههاى بهشت و بويهاى خوش بهشت ، و آن بدنهاى مطهّر را به آن آبها بشويند و به آن حلّهها كفن كنند و به آن طيبها حنوط كنند ، و صفوف ملائكه بر ايشان نماز كنند ، پس حق تعالى گروهى را برانگيزاند كه آن كافران آنها را نشناسند ، و در آن خونها به گفتار و كردار و نيّت خاطر شريك نشده باشند تا بدنهاى محترم را دفن كنند و علامتى براى قبر سيّد شهدا در آن صحرا نصب كنند كه نشانهاى باشد براى اهل حق ، و سببى باشد براى رستگارى مؤمنان .
و در هر شبانه روز ، صد هزار ملك از هر آسمان فرود آيند ، و بر دور آن احاطه نمايند ، و صلوات فرستند بر او ، و خدا را تنزيه كنند نزد او ، و طلب آمرزش كنند براى زيارت كنندگان او ، و نويسند نامهاى آنها را كه به زيارت او مىآيند از امّت تو براى تقرّب جستن بسوى خدا و بسوى تو ، و نامهاى پدران ايشان و قبيلهها و شهرهاى ايشان را . و گروهى از آنها كه بر ايشان واجب گرديده است سخط و لعنت خدا ، سعى خواهند كرد كه محو كنند نشان آن قبر مطهّر را و بر طرف كنند علامت آن ضريح منوّر را ، و خدا نخواهد گذاشت ، و هر روز آن علامت را بلندتر خواهند كرد .
زينب خاتون گفت : چون پدرم امير المؤمنين عليه السّلام را ضربت زدند ، من اين حديث را به خدمت او عرض كردم فرمود : ام ايمن راست گفته است ، گويا مىبينم كه تو و ساير زنان اهل بيت مرا در اين شهر به خوارى و مذلّت اسير كنند ، و شما بترسيد كه مردم شما را بربايند ، پس در آن وقت صبر كنيد كه سوگند ياد مىكنم به آن خداوندى كه دانه را شكافته
جلاء العيون ( فارسي ) — صفحة 708
مساهمون: العلامة المجلسي
ص٧٠٨