تخطي إلى المحتوى الرئيسي

جلاء العيون ( فارسي ) — صفحة 634

مساهمون:

ص٦٣٤

گرداند ، از تو التماس دارم كه مرا در روز قيامت نزد جدّ حسين ياد كنى . پس به اصحاب خود گفت كه : هر كه خواهد با من بيايد و هر كه نخواهد مرخّص گردانيدم او را ، و اكنون حديثى به شما روايت مىكنم : در بعضى از نواحى دريا همراه لشكر اسلام با كفّار محاربه كرديم و بر ايشان ظفر يافته غنيمت بسيار يافتيم ، پس سلمان گفت : آيا شاد گرديديد از اين غنائم كه به شما رسيد ؟ گفتيم : بلى ، گفت : هرگاه ببينيد كه سيّد جوانان آل محمّد متوجّه قتال منافقان است ، بايد كه از رفاقت او شادتر باشيد از اين غنيمتهاى دنيا كه يافته‌ايد . پس زهير ياران خود را وداع كرد و به اصحاب آن حضرت ملحق گرديد ، و از آن حضرت جدا نشد تا به درجهء شهادت رسيد « 1 » . و چون به خزيمه رسيدند ، شب در آن منزل استراحت نمودند ، چون صبح شد زينب خواهر محترم آن حضرت گفت : در شب گذشته به قضاى حاجت بيرون رفتم ، صداى هاتفى را شنيدم كه شعرى چند مىخواند به اين مضمون : اى ديده اشك حسرت ببار بر شهيدانى كه مرگ ايشان را مىراند ، و به زودى به وعده‌گاه شهادت مىرساند ، حضرت فرمود : اى خواهر آنچه مقدّر شده است خواهد شد « 2 » . از عبد اللَّه بن سليمان و منذر بن مشمعل روايت كرده‌اند كه گفتند : چون از اعمال حج فارغ شديم ، به سرعت تمام خود را به جناب امام حسين عليه السّلام رسانيديم در نزديك ثعلبيّه ، ناگاه ديديم كه مردى از جانب كوفه پيدا شد ، چون سپاه آن جناب را ديد ، راه را گردانيد ، ما بر سر راه او رفتيم و از احوال كوفه پرسيديم ، گفت : از كوفه بيرون نيامدم تا ديدم مسلم بن عقيل و هانى را شهيد كردند و پاهاى ايشان را گرفته در بازارها مىكشيدند . چون حضرت در منزل ثعلبيّه نزول فرموده بود ، شب به خدمت آن جناب رفتيم و اين خبر وحشت اثر را عرض كرديم ، حضرت از استماع اين قضيّهء هايله بسيار اندوهناك گرديد و مكرّر فرمود : انّا للَّه و انّا اليه راجعون ، خدا رحمت كند ايشان را ، پس عرض كرديم : يا بن رسول اللَّه اهل كوفه اگر بر شما نباشند از براى شما نخواهند بود ، و التماس داريم كه شما معاودت فرمائيد . آن جناب متوجّه اولاد عقيل گرديد و خبر شهادت مسلم

هامش
( 1 ) ارشاد شيخ مفيد 2 / 72 .
( 2 ) مناقب ابن شهر آشوب 4 / 103 .