تخطي إلى المحتوى الرئيسي

جلاء العيون ( فارسي ) — صفحة 601

مساهمون:

ص٦٠١

مرا خواهد كشت ، و در كدام بقعه مدفون خواهم گرديد ، و مىدانم كه كى با من از اهل بيت و خويشان من كشته خواهند شد ، و اگر خواهى اى مادر به تو بنمايم جائى را كه در آن كشته و مدفون خواهم شد . پس آن حضرت به جانب كربلا به دست مبارك خود اشاره نمود ، و به اعجاز آن حضرت ، زمينها پست شد و زمين كربلا بلند شد تا آنكه آن حضرت لشكرگاه خود را و محل شهادت و موضع دفن خود و هر يك از اصحاب خود را به‌ام سلمه نمود ، پس ام سلمه فغان و ناله بر آورد و در و ديوار را به گريه در آورد ، حضرت فرمود : اى مادر گرامى چنين مقدّر شده است كه من به جور و ستم شهيد گردم ، و فرزندان و خويشان من كشته شوند ، و اهل بيت و زنان و اطفال مرا اسير و مقيّد گردانيده از شهر به شهر و ديار به ديار بگردانند ، و هر چند استغاثه نمايند ياورى نيابند . ام سلمه گفت : اى فرزند دلبند ! جدّ عالىمقدار تو تربت مدفن تو را به من داده است ، و در شيشه ضبط كرده‌ام ، پس حضرت امام حسين عليه السّلام دست فرا كرد و كفى از خاك كربلا برداشت و به‌ام سلمه داد و گفت : اى مادر اين خاك را نيز در شيشه ضبط كن ، و در هنگامى كه هر دو خاك خون شود ، بدان كه من در آن صحرا شهيد شده‌ام « 1 » . و از حضرت امام زين العابدين عليه السّلام به سند سابق مروى است كه چون آن حضرت عازم شد كه از مدينه بيرون رود ، خويشان و ياران خود را وداع نمود ، و خواهران و دختران خود را بر محملها سوار كرد ، و قاسم فرزند امام حسن عليه السّلام را با بيست و يك نفر از اصحاب و اهل بيت خود برداشته روانه شد كه از جملهء آنها بودند أبو بكر و محمّد و عثمان و عبّاس فرزندان حضرت امير المؤمنين عليه السّلام و عبد اللَّه پسر مسلم بن عقيل ، و علىّ اكبر و امام زين العابدين عليه السّلام و علىّ اصغر كه مردم علىّ اكبر مىگويند « 2 » . شيخ مفيد و ديگران روايت كرده‌اند كه چون حضرت امام حسين عليه السّلام از مدينه بيرون رفت ، اين آيه را خواند كه در قصّهء بيرون رفتن حضرت موسى عليه السّلام از ترس فرعون بسوى مدين نازل شده است

فَخَرَج مِنْها خائِفاً يَتَرَقَّب قال رَب نَجِّنِي مِن الْقَوْم
هامش
( 1 ) بحار الأنوار 44 / 331 .
( 2 ) امالى شيخ صدوق 131 .