فرمود : شما را به خدا سوگند مىدهم كه صبر پيشه آوريد و دست از جزع و بىتابى برداريد ، آن محنتزدگان جگرسوخته گفتند كه : اى سيّد و سرور ما چگونه خود را از گريه و زارى منع كنيم و حال آنكه مثل آنكه تو بزرگوارى به حسرت و ناكامى از ميان ما مىرود ، و ما بىكسان را غريب و تنها مىگذارد ، و آخر كار تو با اين منافقان نمىدانيم به كجا منتهى مىشود ، پس نوحه و سوگوارى را براى چه روز بگذاريم ، به خدا سوگند كه اين روز نزد ما مانند روزى است كه حضرت رسالت از دنيا رفت ، و مانند روزى است كه حضرت فاطمه عليها السّلام شهيد شد ، و مانند روزى است كه امير المؤمنين عليه السّلام به رتبهء شهادت رسيد ، و مانند روزى است كه رقيّه و زينب و ام كلثوم وفات يافتند ، خدا جان ما را فداى تو گرداند اى محبوب قلوب مؤمنان ، و اى يادگار بزرگواران . پس يكى از عمّههاى آن حضرت آمد و شيون بر آورد و گفت : گواهى مىدهم اى نور ديدهء من كه در اين وقت شنيدم كه جنّيان بر تو نوحه مىكردند و مىگفتند كه : شهيد طف كربلا از آل هاشم ذليل گردانيد گردنهاى قريش را آن بزرگوارى كه حبيب دل حضرت رسول بود ، و هرگز بدى از او به ظهور نيامد ، و مصيبت او بينيها را بر خاك ماليد و نيكان را ذليل گردانيد ، پس آن مخدّرات حجرات طهارت و سيادت هم آواز گرديده مرثيّههاى جانسوز در مصيبت آن حضرت خوانده و اشكهاى خونين به روى گلگون خود جارى گردانيدند ، و آن جان جهان را وداع نمودند « 1 » . قطب راوندى و ديگران روايت كردهاند كه چون حضرت سيّد شهدا عازم گرديد كه از مدينه بيرون رود ، ام سلمه زوجهء طاهرهء حضرت رسالت صلّى اللّه عليه و آله و سلّم به نزد آن حضرت آمد و گفت : اى فرزند گرامى مرا اندوهناك مگردان به بيرون رفتن خود بسوى عراق ، زيرا كه من شنيدم از جدّ بزرگوار تو كه مكرّر مىفرمود : فرزند دلبند من حسين در زمين عراق به تيغ جور اهل كفر و نفاق شهيد خواهد شد در زمينى كه آن را كربلا گويند ، حضرت فرمود : اى مادر محترم ! من نيز مىدانم كه شهيد خواهم شد ، و مرا چارهاى از رفتن نيست ، و به فرمودهء خدا عمل مىنمايم ، به خدا سوگند كه مىدانم در چه روز كشته خواهم شد ، و كه
جلاء العيون ( فارسي ) — صفحة 600
مساهمون: العلامة المجلسي
ص٦٠٠
هامش
( 1 ) كامل الزيارات 96 .