برداشت ، و بسيارى از ايشان را به آتش جهنّم فرستاد . چون خبر فتح به على عليه السّلام رسيد ، جويهاى آب از ديدههاى مباركش روان گرديد ، اصحاب گفتند : يا امير المؤمنين چنين فتحى به بركت حسين شد بايست كه شادى كنى سبب گريه چيست ؟ حضرت فرمود : به خاطر آوردم كه او را در صحراى كربلا از آب فرات منع كنند و او را تشنه لب شهيد گردانند ، و بعد از شهادت او اسبش رم كند و بسوى خيمهء اهل بيت رسالت رود و فرياد كند و گويد كه : داد از امّتى كه فرزند دختر پيغمبر خود را شهيد نمودند « 1 » . شيخ مفيد روايت كرده است كه روزى عمر بن سعد با حضرت امام حسين عليه السّلام گفت كه : نزد ما گروهى از بىخردان هستند كه گمان مىكنند كه من تو را خواهم كشت ، حضرت فرمود : آنها بىخردان نيستند و ليكن علما و دانايانند ، امّا به اين شادم كه بعد از من تو گندم عراق را نخواهى خورد مگر اندك زمانى « 2 » .
جلاء العيون ( فارسي ) — صفحة 563
مساهمون: العلامة المجلسي
ص٥٦٣
هامش
( 1 ) بحار الأنوار 44 / 266 .
( 2 ) كشف الغمّه 2 / 218 ، ارشاد شيخ مفيد 2 / 132 .