تخطي إلى المحتوى الرئيسي

جلاء العيون ( فارسي ) — صفحة 562

مساهمون:

ص٥٦٢

نزديك است به نهر فرات « 1 » . ايضاً به سند معتبر از حضرت صادق عليه السّلام روايت كرده است كه روزى حضرت امير المؤمنين عليه السّلام با امام حسين عليه السّلام گفت : اى ابو عبد اللَّه سالهاست كه مردم بر تو اندوهناكند ، امام حسين عليه السّلام گفت : فداى تو شوم حال من مگر چگونه خواهد شد ؟ حضرت فرمود : مىدانم آنچه ايشان نمىدانند ، و تو نيز بدان پيش از آنكه آن مصيبت به تو برسد ، به حق آن خداوندى كه جانم به دست قدرت اوست كه بنى اميّه خون تو را خواهند ريخت ، و نخواهند توانست كه تو را از دين برگردانند ، و ياد پروردگار تو را از خاطر تو محو نمىتوانند نمود ، امام حسين عليه السّلام فرمود : همين بس است مرا و اقرار نمودم به آنچه خدا فرستاده است و تصديق مىكنم گفتهء پيغمبر خدا را و تكذيب نمىكنم گفتار پدر خود را « 2 » . شيخ مفيد از براء بن عازب روايت كرده است كه روزى امير المؤمنين عليه السّلام به او گفت : پسر من حسين كشته خواهد شد و تو زنده خواهى بود و يارى او نخواهى كرد . چون حضرت امام حسين عليه السّلام شهيد شد ، براء بن عازب گفت : راست گفت على بن أبي طالب ، حسين كشته شد و من يارى او نكردم ، و اظهار حسرت و ندامت مىكرد و فايده نداشت « 3 » . ايضاً از عبد اللَّه بن شريك روايت كرده است كه گفت : هرگاه عمر بن سعد از در مسجد داخل مىشد ، اصحاب امير المؤمنين عليه السّلام مىگفتند : اين خواهد بود كشندهء حسين « 4 » . در بعضى از كتب معتبره از عبد اللَّه بن قيس روايت كرده‌اند كه گفت : چون در خدمت حضرت امير المؤمنين عليه السّلام به غزوهء صفّين رفتيم ، ابو الأعور سلمى آمد و آب فرات را مانع شد كه اصحاب آن حضرت بر سر آب نتوانند رفت ، پس حضرت جمعى را فرستاد كه ايشان را دور كنند ، و نتوانستند و منهزم برگرديدند ، پس امام حسين عليه السّلام گفت : اى پدر مرا مرخّص فرما كه بروم ، حضرت فرمود : برو اى فرزند گرامى . پس آن حضرت با جمعى از سواران متوجّه آن منافقان گرديد ، و به ضرب شمشير آب دار آن گروه اشرار را از پيش آب

هامش
( 1 ) كامل الزيارات 72 .
( 2 ) كامل الزيارات 72 .
( 3 ) ارشاد شيخ مفيد 1 / 231 .
( 4 ) كشف الغمّه 2 / 218 ؛ ارشاد شيخ مفيد 2 / 131 .