روح الامين با گريه و ناله و انين ، پس صداى گريه از آن شخص شنيدم و گريه من زياده شد ، دانستم كه حضرت در آن ساعت شهيد شده است ، و آن روز دهم محرّم بود . چون خبر به مدينه رسيد ، معلوم شد كه آن حضرت در همان روز شهيد شده بود ، و از آن جماعتى كه با آن حضرت بودند نقل كردند كه ما بعد از شهادت آن حضرت چنين صدائى كه تو شنيدى در جنگ گاه مىشنيديم و كسى را نمىديديم ، و گمان مىكرديم كه حضرت خضر است « 1 » . ايضاً به سند معتبر از هرثمه روايت كرده است كه گفت : چون در خدمت حضرت امير المؤمنين عليه السّلام از غزوهء صفّين مراجعت مىكرديم ، حضرت به كربلا فرود آمد و نماز بامداد در آنجا ادا نمود ، پس كفّى از آن خاك برداشت ، بوسيد و فرمود : خوشا حال تو اى تربت ، از تو گروهى محشور خواهند شد كه بىحساب داخل بهشت شوند ، پس هرثمه بسوى زوجهء خود برگشت ، و آن زن شيعهء آن جناب بود ، آن خبر را به آن زن نقل كرد ، آن زن گفت : امير المؤمنين دروغ نمىگويد ، آنچه مىگويد البتّه واقع مىشود . هرثمه گفت : چون حضرت امام حسين عليه السّلام به كربلا آمد ، من در ميان لشكرى بودم كه ابن زياد براى مقاتلهء آن جناب فرستاده بود ، چون آن زمين و درختان را ديدم ، آن قصّه به خاطر من آمد ، بر شتر خود سوار شدم و به خدمت امام حسين عليه السّلام رفتم و سلام كردم ، و آنچه از پدر آن جناب شنيده بودم در آن منزل عرض كردم ، حضرت از من پرسيد : تو با ما خواهى بود يا بر ما خواهى بود ؟ گفتم : نه با توام و نه بر تو ، و كودكى چند گذاشتهام در عقب خود و از ابن زياد مىترسم ، حضرت فرمود : پس برو كه كشته شدن ما را نبينى و صداى استغاثهء مرا نشنوى ، به حق آن خداوندى كه جان حسين به دست قدرت اوست كه هر كه امروز صداى ما را بشنود و يارى ما نكند ، حق تعالى او را بر رو به جهنّم اندازد « 2 » . ابن بابويه و ابن قولويه و شيخ مفيد و شيخ طبرسى به اسانيد معتبره از اصبغ ابن نباته و غير او روايت كردهاند كه روزى حضرت امير المؤمنين عليه السّلام بر منبر كوفه خطبه مىخواند و مىفرمود : از من بپرسيد آنچه خواهيد پيش از آنكه مرا نيابيد ، پس به خدا سوگند ياد مىكنم كه هر چه سؤال كنيد از خبرهاى گذشته و آينده ، البتّه شما را به آن خبر مىدهم .
جلاء العيون ( فارسي ) — صفحة 560
مساهمون: العلامة المجلسي
ص٥٦٠
هامش
( 1 ) امالى شيخ صدوق 478 .
( 2 ) امالى شيخ صدوق 117 .