روزى حضرت موسى عليه السّلام با وصىّ خود يوشع بن نون به صحراى كربلا رسيدند ، چون داخل آن صحرا شدند بند نعلين موسى گسيخته شد و پاى مباركش به خار و خاشاك مجروح گرديد ، پس گفت : خداوندا سبب اين حالت چيست ؟ حق تعالى به او وحى كرد كه : در اين زمين ريخته خواهد شد خون برگزيدهء من حسين ، خواستم كه خون تو نيز در اين زمين ريخته شود ، موسى گفت : خداوندا حسين كيست ؟ خدا وحى كرد به او كه : فرزندزادهء محمّد مصطفى و فرزند دلبند علىّ مرتضى است ، گفت : پروردگارا كشندهء او كيست ؟ حق تعالى به او وحى كرد كه : كشندهء او كسى است كه ماهيان دريا و وحشيان صحرا و مرغان هوا او را لعنت مىكنند ، پس حضرت موسى عليه السّلام دست به دعا برداشت و بر قاتلان آن حضرت لعنت بسيار كرد ، و يوشع آمين گفت « 1 » . و حضرت سليمان عليه السّلام روزى بر بساط خود نشسته بود ، باد بساط او را بر روى هوا مىبرد ، ناگاه بساط او به صحراى كربلا رسيد . چون محاذى آن صحرا شد ، باد سه مرتبه آن بساط را گردانيد و ترسيدند كه از هوا فرو ريزند ، پس باد ساكن شد و بساط بر زمين فرود آمد ، سليمان باد را عتاب كرد كه : چرا مضطرب شدهاى ؟ و سبب اضطراب تو چه بود ؟ گفت : سببش اين بود كه در اين موضع شهيد خواهد شد نور ديدهء احمد مختار و فرزند گرامى على كرّار ، سليمان گفت : قاتل او كيست ؟ باد گفت : يزيد كه اهل آسمان و زمين او را لعنت مىكنند ، سليمان دست به دعا برداشت و بر قاتل آن حضرت لعنت و نفرين بسيار كرد ، و آدميان و جنّيان و مرغان كه همراه او بودند همه آمين گفتند ، پس از بركت آن لعنت باد وزيد و آن بساط را از آن صحرا بيرون برد « 2 » . و حضرت عيسى عليه السّلام در صحرا چون با حواريان سياحت مىنمود ، به صحراى كربلا عبور فرمود ، چون داخل آن صحرا شد و خواست كه از آن صحرا بيرون آيد ، شيرى بر سر راه ايشان آمد ، عيسى فرمود : اى شير چرا سر راه بر ما گرفتهاى ؟ شير به امر خداوند قدير به سخن آمد و به زبان فصيح گفت : نمىگذارم از اين صحرا بيرون روى تا لعنت كنى بر قاتل حسين ، عيسى گفت : حسين كيست ؟ گفت : فرزندزادهء نبىّ امّى ، و فرزند على ولى ،
جلاء العيون ( فارسي ) — صفحة 550
مساهمون: العلامة المجلسي
ص٥٥٠
هامش
( 1 ) بحار الأنوار 44 / 244 .
( 2 ) بحار الأنوار 44 / 244 .