ابن قولويه به سند معتبر از حضرت امام محمّد باقر عليه السّلام روايت كرده است كه چون حضرت امام حسين عليه السّلام در كودكى به نزد حضرت رسول صلّى اللّه عليه و آله و سلّم مىآمد ، حضرت امير المؤمنين عليه السّلام را مىفرمود : يا على او را براى من نگاه دار ، پس او را مىگرفت و زير گلوى او را مىبوسيد و مىگريست ، روزى آن امام مظلوم گفت : اى پدر چرا گريه مىكنى ؟ حضرت فرمود : اى فرزند گرامى چون نگريم كه موضع شمشير دشمنان را مىبوسم ، حضرت امام حسين عليه السّلام فرمود : اى پدر من كشته خواهم شد ؟ حضرت فرمود : بلى و اللَّه تو و برادر تو و پدر تو همه كشته خواهيد شد ، جناب امام حسين عليه السّلام گفت : پس قبرهاى ما از يكديگر دور خواهد بود ؟ حضرت فرمود : بلى اى فرزند ، امام حسين عليه السلام گفت : پس كه زيارت ما خواهد كرد از امّت تو ؟ پس حضرت فرمود : زيارت نمىكند مرا و پدر تو را و برادر تو را و تو را مگر صدّيقان از امّت من « 1 » . ابن شهر آشوب از ابن عبّاس روايت كرده است كه هند مادر معاويه از عايشه سؤال كرد كه : خوابى ديدهام مىخواهم كه به حضرت رسالت عرض كنم ، تو از حضرت رخصت بطلب . چون رخصت يافت ، به خدمت حضرت آمد و عرض كرد كه : در خواب ديدم كه آفتابى از بالاى سر من طالع شد ، و از آن آفتاب آفتاب ديگر بيرون آمد ، و ماه سياهى از فرج من بيرون آمد ، و از آن ماه ستارهء سياهى بيرون آمد ، و آن ستارهء سياه بر آن آفتابى كه بيرون آمد حمله كرد و آن را فرو برد ، پس جميع افق آسمان سياه شد ، و ستارهها ديدم كه از آسمان ظاهر شدند ، و ستارههاى سياه ديدم كه در زمين نيز پيدا شدند ، و جميع آفاق زمين را گرفتند . چون حضرت اين خواب را شنيد ، آب از ديدهء مباركش ريخت و دو مرتبه فرمود : بيرون رو اى دشمن خدا كه اندوه مرا تازه كردى و خبر مرگ دوستان مرا به من دادى ، چون آن ملعونه بيرون رفت ، حضرت فرمود كه : خداوندا لعنت كن او را و لعنت كن فرزندان او را . چون از حضرت پرسيدند از تعبير آن خواب ، حضرت فرمود كه : آن آفتاب اوّل كه طالع شد خورشيد برج امامت على بن أبي طالب است ، و آن ماه سياه كه از فرج آن ملعونه
جلاء العيون ( فارسي ) — صفحة 553
مساهمون: العلامة المجلسي
ص٥٥٣
هامش
( 1 ) كامل الزيارات 70 .