تخطي إلى المحتوى الرئيسي

جلاء العيون ( فارسي ) — صفحة 549

مساهمون:

ص٥٤٩

يافت و بر جودى قرار گرفت « 1 » . و ابراهيم روزى سواره به صحراى كربلا گذشت ، اسب آن حضرت به سر در آمد و از اسب در گرديد و سر مباركش بر سنگى آمد و خون جارى شد ، پس شروع به استغفار كرد و گفت : خداوندا چه گناه از من سر زده است كه مستوجب اين عقوبت و تأديب شدم ؟ پس جبرئيل نازل شد و گفت : اى ابراهيم ! گناهى از تو صادر نشده است و ليكن اين موضعى است كه نور ديدهء محمّد مصطفى ، و فرزند پسنديدهء علىّ مرتضى در اين زمين كشته خواهد شد به جور ، و خدا خواست كه تو نيز در بليّه با او موافقت نمائى و خون تو نيز در اين زمين ريخته شود ، ابراهيم گفت : يا جبرئيل كه خواهد بود قاتل او ؟ جبرئيل گفت : يزيد پليد كه اهل آسمانها و زمين و لوح و قلم او را لعنت مىكنند ، پس ابراهيم سر برداشت و آن ملعون را لعن بسيار كرد ، حق تعالى اسب ابراهيم را به سخن در آورد و هر لعنى كه ابراهيم مىكرد او آمين مىگفت ، ابراهيم به آن اسب خطاب كرد كه : تو چرا آمين مىگوئى بر لعن آن پليد ؟ گفت : براى آنكه به شومى آن لعين تو را بر زمين زدم و از تو خجالت كشيدم « 2 » . و حضرت اسماعيل چون گوسفندان او را در كنار فرات مىچرانيدند ، راعى به او خبر داد كه : گوسفندان آن چند روز است كه در موضعى چرا مىكنند ، و هر چند ايشان را به كنار آب مىبرم آب نمىآشامند ، پس اسماعيل با حق تعالى مناجات كرد و سبب اين حالت را از پروردگار خود سؤال نمود ، جبرئيل نازل شد و گفت : اى اسماعيل سبب اين حالت را از گوسفندان خود سؤال كن ، چون سؤال كرد ، گوسفندان به زبان فصيح گفتند كه : به ما خبر رسيد كه فرزند تو حسين جگرگوشهء پيغمبر آخر الزّمان در اين زمين با لب تشنه شهيد خواهد شد ، پس ما به سبب حزن و اندوه بر آن حضرت از اين آب نخورديم و خواستيم كه در تشنگى با او موافقت كنيم ، اسماعيل از ايشان پرسيد : كه قاتل او خواهد بود ؟ گفتند : يزيد پليد كه آسمانها و زمينها و جميع خلق خدا او را لعنت مىكنند ، اسماعيل گفت : خداوندا لعنت كن كشندهء حسين را « 3 » .

هامش
( 1 ) بحار الأنوار 44 / 243 .
( 2 ) بحار الأنوار 44 / 243 .
( 3 ) بحار الأنوار 44 / 243 .