مىباشد ، اگر خواهى كه حق تعالى اين مصيبتها را از ايشان دفع كند و اگر خواهى مصيبت ايشان را ذخيره گردان از براى شفاعت گناهكاران امّت خود در روز قيامت ، حضرت فرمود : يا جبرئيل ! من به حكم پروردگار خود راضيم و هر چه او از براى من پسنديده است از براى خود مىخواهم ، و مىخواهم كه مصيبت ايشان را وسيلهء شفاعت گناهكاران امّت خود گردانم « 1 » . ايضاً روايت كردهاند كه چون حضرت آدم عليه السّلام به زمين آمد ، به طلب حضرت حوّا بر دور زمين مىگرديد تا آنكه در صحراى كربلا عبور كرد ، چون داخل آن صحرا گرديد افواج حزن و اندوه رو به او آورده ، چون به مقتل حسين رسيد پايش به سنگى بر آمد و خون از قدمهايش جارى گرديد ، پس سر بسوى آسمان بلند كرد و گفت : پروردگارا در جميع زمين گرديدم ، اندوه و المى كه در اين زمين به من رسيد در هيچ زمينى نديدم ، حق تعالى به او وحى كرد كه : در اين زمين برگزيدهء من حسين شهيد خواهد شد ، خواستم كه تو در اذيّت و اندوه با او شريك باشى ، و خون تو بر اين زمين ريخته شود چنانچه خون او در اين زمين ريخته خواهد شد ، آدم گفت : پروردگارا او كيست ، آيا پيغمبر توست ؟ حق تعالى وحى كرد كه : پيغمبر من نيست ، و ليكن فرزندزادهء پيغمبر من است و برگزيدهء من است ، آدم گفت : پروردگارا كشندهء او كيست ؟ حق تعالى به او وحى كرد : كشندهء او يزيد است كه اهل آسمانها و زمين او را لعنت مىكنند ، پس آدم مكرّر او را لعنت كرد و از آن زمين بيرون رفت « 2 » . و حضرت نوح چون بر كشتى سوار شد و كشتى به كربلا رسيد ، موجى به هم رسيد و كشتى مشرف بر غرق شد ، نوح را ترس و بيم و المى عظيم عارض شد ، گفت : پروردگارا در هيچ زمينى به من نرسيد آنچه در اين زمين رسيد ، پس جبرئيل نازل شد و گفت : اى نوح اين موضعى است كه در اين موضع شهيد خواهد شد فرزندزادهء خاتم انبيا و فرزند بهترين اوصيا ، نوح گفت : پروردگارا كشندهء او كه خواهد بود ؟ به او وحى رسيد كه : يزيد كه ملعون است در آسمانها و زمين ، پس نوح مكرّر او را لعنت كرد تا كشتى از غرق نجات
جلاء العيون ( فارسي ) — صفحة 548
مساهمون: العلامة المجلسي
ص٥٤٨
هامش
( 1 ) بحار الأنوار 44 / 241 .
( 2 ) بحار الأنوار 44 / 242 .