تخطي إلى المحتوى الرئيسي

جلاء العيون ( فارسي ) — صفحة 540

مساهمون:

ص٥٤٠

مكانى را كه در آن شهيد خواهد شد ، پس دست دراز كرد و خاك سرخى براى آن حضرت آورد ، ام سلمه آن خاك را گرفت و در كنار مقنعهء خود بست « 1 » . ابن قولويه به سندهاى معتبر بسيار از حضرت صادق عليه السّلام روايت كرده است كه چون جبرئيل خبر شهادت حضرت امام حسين را از براى حضرت رسالت صلّى اللّه عليه و آله و سلّم آورد ، آن حضرت دست حضرت امير المؤمنين عليه السّلام را گرفت و به خلوت برد و ساعت طويلى در اين باب با يكديگر سخن گفتند ، و بر ايشان گريه غالب شده بسيار گريستند ، پس پيش از آنكه از هم جدا شوند ، جبرئيل نازل شد و گفت : پروردگار شما سلام مىرساند شما را و مىفرمايد كه : سوگند مىدهم شما را كه صبر كنيد بر اين مصيبت ، پس ايشان به امر حق تعالى صبر كردند « 2 » . ايضاً به سند معتبر از آن حضرت روايت كرده است كه روزى جبرئيل بر حضرت رسالت صلّى اللّه عليه و آله و سلّم نازل شد و گفت : السّلام عليك يا محمّد ، آيا مىخواهى تو را بشارت دهم به پسرى كه امّت تو بعد از تو او را شهيد خواهند كرد ؟ حضرت فرمود : مرا حاجتى نيست به چنين پسرى ، پس جبرئيل به آسمان رفت و بازگشت و اين بشارت را آورد ، و حضرت همان جواب را فرمود ، و باز به آسمان رفت و در مرتبهء سوّم همان بشارت را آورد ، چون حضرت فرمود : مرا حاجتى به او نيست ، گفت : پروردگار تو مىفرمايد كه وصايت و امامت را در فرزندان او قرار داده‌ام ، حضرت فرمود : راضى شدم ، پس حضرت به خانهء حضرت فاطمه عليها السّلام آمد و فرمود كه : جبرئيل چنين بشارتى از جانب حق تعالى آورده است ، فاطمه گفت كه : چنين فرزندى را نمىخواهم ، حضرت فرمود : پروردگار من امامت و وصايت را در فرزندان او قرار داده است ، پس حق تعالى اين آيه را فرستاد

وَ وَصَّيْنَا الْإِنْسان بِوالِدَيْه إِحْساناً حَمَلَتْه أُمُّه كُرْهاً وَ وَضَعَتْه كُرْهاً

« 3 » . پس حضرت صادق عليه السّلام فرمود كه : هرگز ديده‌ايد كه زنى به پسرى حامله شود از روى كراهت و او را به زمين گذارد

هامش
( 1 ) امالى شيخ طوسى 330 .
( 2 ) كامل الزيارات 55 .
( 3 ) سورهء احقاف / آيهء 15 .