« 1 » يعنى : فدا كرديم اسماعيل را به ذبح عظيم « 2 » . شيخ طوسى به سند معتبر از حضرت صادق عليه السّلام روايت كرده است كه روزى حضرت رسالت صلّى اللّه عليه و آله و سلّم نشسته بود و جناب امام حسين عليه السّلام نزد آن حضرت بود ، ناگاه جبرئيل نازل شد و گفت : يا محمّد آيا اين فرزند را دوست مىدارى ؟ گفت : بلى ، جبرئيل گفت كه : امّت تو او را به قتل خواهند رسانيد ، پس آن حضرت به سبب اين خبر بسيار اندوهناك شد ، پس جبرئيل گفت كه : آيا مىخواهى به تو نمايم آن تربتى را كه در آن كشته خواهد شد ؟ حضرت فرمود : بلى ، پس جبرئيل آنچه ميان مجلس حضرت بود و كربلا ، به زمين فرو برد و كربلا را به نزديك آورد به قدر يك چشم زدن ، و از بال خود قدرى از تربت آن حضرت برداشت و باز زمين را پهن كرد كه كربلا به جاى خود برگشت و به حضرت داد آن تربت را ، حضرت فرمود كه : خوشا حال تو اى تربت ، خوشا حال كسى كه در تو كشته خواهد شد « 3 » . ايضاً به سند معتبر به طريق مخالفان روايت كرده است از انس بن مالك كه روزى يكى از عظماى ملائكه از حق تعالى رخصت طلبيد كه به زيارت حضرت رسالت صلّى اللّه عليه و آله و سلّم بيايد ، از جانب حق تعالى مأذون شد و فرود آمد و در خدمت آن حضرت نشسته بود كه حضرت امام حسين عليه السّلام داخل شد ، حضرت او را گرفت و بوسيد و در دامن خود نشانيد ، ملك از آن حضرت پرسيد كه : آيا اين فرزند را دوست مىدارى ؟ حضرت فرمود كه : بسيار دوست مىدارم او را ، و فرزند گرامى من است ، ملك گفت كه : امّت تو او را شهيد خواهند كرد ، حضرت فرمود : امّت من فرزند مرا شهيد مىكنند ؟ گفت : بلى اگر خواهى به تو بنمايم از آن خاكى كه در آن كشته خواهد شد ؟ حضرت فرمود كه : بلى ، پس ملك خاك سرخ خوش بوئى به آن حضرت نمود و گفت : چون اين خاك خون تازه شود علامت اين است
جلاء العيون ( فارسي ) — صفحة 538
مساهمون: العلامة المجلسي
ص٥٣٨
قربانى مىكردى به جزعى كه كردى بر فرزندان پيغمبر آخر الزّمان حسين و كشته شدن او ، به اين سبب بر تو واجب گردانيدم رفيعترين درجات اهل مصايب را ، و اين است معنى قول حق تعالى كه
وَ فَدَيْناه بِذِبْح عَظِيم
هامش
( 1 ) سورهء صافّات / آيهء 107 .
( 2 ) عيون أخبار الرضا 1 / 187 .
( 3 ) امالى شيخ طوسى 314 .