تخطي إلى المحتوى الرئيسي

جلاء العيون ( فارسي ) — صفحة 539

مساهمون:

ص٥٣٩

كه اين فرزند تو كشته شده است . راوى گفت : شنيده‌ام كه آن ملك ميكائيل بود « 1 » . ايضاً به سند معتبر از زينب زوجهء حضرت رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله و سلّم روايت كرده است كه گفت : روزى حضرت رسالت صلّى اللّه عليه و آله و سلّم در خانهء من به خواب رفت ، حضرت امام حسين عليه السّلام آمد ، من او را مشغول مىگردانيدم كه مبادا آن حضرت را بيدار كند ، پس پى كارى رفتم ، چون برگشتم ديدم كه امام حسين عليه السّلام بر روى شكم آن حضرت نشسته است و بر ناف آن حضرت بول مىكند ، خواستم كه او را بردارم حضرت فرمود كه : بول فرزند مرا قطع مكن و بگذار كه فارغ شود . چون فارغ شد ، حضرت شكم خود را آب ريخت و وضو ساخت و مشغول نماز شد ، چون حضرت به سجده رفت ، امام حسين عليه السّلام بر پشتش سوار شد ، پس حضرت صبر كرد تا او به زير آمد و سر از سجده برداشت ، پس آن جناب را در بر گرفت و نماز كرد ، چون از نماز فارغ شد ديدم كه دست مبارك خود را بلند كرد و گفت : به من بنماى اى جبرئيل ، گفتم : يا رسول اللَّه امروز كارى كردى كه پيشتر نمىكردى ، سبب آن چه بود ؟ حضرت فرمود : جبرئيل به نزد من آمد و مرا تعزيت فرمود در امر فرزندم حسين ، و مرا خبر داد كه امّت من او را شهيد خواهند كرد ، و خاك سرخى براى من آورد و گفت : اين تربت اوست « 2 » . به سند ديگر مثل اين را از عايشه نيز روايت كرده است « 3 » . ايضاً از طريق مخالفان از انس بن مالك روايت كرده است كه ملكى كه موكّل است بر باران روزى از حق تعالى مرخّص شد كه به زيارت حضرت رسالت صلّى اللَّه عليه و آله و سلّم بيايد ، چون نازل شد ام سلمه را گفت كه : در پيش در بايست و مگذار كسى داخل شود ، در آن وقت جناب امام حسين عليه السّلام آمد و ام سلمه را خواست كه مانع شود ، امام حسين عليه السّلام جست و داخل خانه شد و بر دوش حضرت سوار شد ، ملك گفت : او را دوست مىدارى ؟ فرمود : بلى ، ملك گفت كه : امّت تو او را شهيد خواهند كرد ، اگر مىخواهى به تو بنمايم خاك آن

هامش
( 1 ) امالى شيخ طوسى 314 .
( 2 ) امالى شيخ طوسى 316 .
( 3 ) امالى شيخ طوسى 316 .