تخطي إلى المحتوى الرئيسي

جلاء العيون ( فارسي ) — صفحة 543

مساهمون:

ص٥٤٣

نمايم « 1 » . ابن قولويه به سند معتبر روايت كرده است كه سلمان گفت : نماند در آسمانها ملكى كه به خدمت حضرت رسالت صلّى اللّه عليه و آله و سلّم نيامد و تعزيت نگفته باشد آن حضرت را در مصيبت فرزندش حسين ، و همه خبر دادند آن حضرت را به ثوابى كه حق تعالى به شهادت او كرامت نموده است ، و هر يك آوردند براى آن حضرت آن تربت را كه آن امام مظلوم را در آن تربت به جور و ستم شهيد خواهند كرد ، و هر يك كه مىآمدند حضرت مىفرمود كه : خداوندا مخذول گردان هر كه او را يارى نكند ، و بكش هر كه او را بكشد ، و ذبح كن هر كه او را ذبح كند ، و ايشان را به مطلب خود مرسان . راوى گفت : دعاى آن حضرت در حق ايشان مستجاب شد ، و يزيد بعد از كشتن آن جناب تمتّعى از دنيا نبرد ، حق تعالى به ناگاه او را گرفت ، شب مست خوابيد و صبح او را مرده يافتند مانند قير سياه شده بود ، هيچ‌كس نماند از آنها كه متابعت او كردند بر قتل آن حضرت يا ميان آن لشكر داخل بودند مگر آنكه مبتلا شدند به ديوانگى يا خوره يا پيسى ، و اين مرضها در ميان اولاد ايشان نيز به ميراث بماند « 2 » . ايضاً از ابن عبّاس روايت كرده است كه ملكى از براى حضرت رسول صلّى اللّه عليه و آله و سلّم خبر شهادت حضرت امام حسين عليه السّلام را آورد ، جبرئيل بود ، بالهاى خود را گشوده بود و به صداى بلند مىگريست و تربت آن جناب را با خود آورده بود ، بوى مشك از آن تربت ساطع بود ، پس حضرت رسول صلّى اللّه عليه و آله و سلّم فرمود : آيا رستگار خواهند شد امّتى كه فرزند دلبند من و فاطمه را شهيد كنند ؟ جبرئيل گفت : حق تعالى اختلاف در ميان ايشان خواهد افكند كه دلهاى ايشان با يكديگر موافق نباشد « 3 » . ايضاً به سند معتبر از حضرت صادق عليه السّلام روايت كرده كه روزى حضرت رسول صلّى اللّه عليه و آله و سلّم در خانهء حضرت فاطمه عليها السّلام بود ، حضرت امام حسين عليه السّلام را در دامن خود نشانده بود ، ناگاه گريان شد و به سجده افتاد ، چون سر از سجده برداشت گفت : اى فاطمه و اى دختر

هامش
( 1 ) علل الشرايع 1 / 78 .
( 2 ) كامل الزيارات 61 .
( 3 ) كامل الزيارات 61 .