تخطي إلى المحتوى الرئيسي

جلاء العيون ( فارسي ) — صفحة 498

مساهمون:

ص٤٩٨
بود ، و پدر و مادر ايشان در بهشت خواهند بود ، و عم و عمّهء ايشان در بهشت خواهند بود ، و خال و خالهء ايشان در بهشت خواهند بود ، خداوندا تو مىدانى كه هر كه ايشان را دوست دارد در بهشت خواهد بود ، و هر كه ايشان را دشمن دارد در جهنّم خواهد بود . چون پيش نماز اين حديث را از من شنيد گفت : تو كيستى اى جوان ؟ گفتم : از اهل كوفه‌ام ، گفت : از عربى يا از عجم ؟ گفتم : از عربم ، گفت : تو چنين حديثى روايت مىكنى و چنين جامه‌اى پوشيده‌اى ؟ ! پس خلعت فاخرى به من بخشيد ، و استرى به من داد كه آن را به صد دينار فروختم . پس گفت : اى جوان تو ديدهء مرا روشن كردى ، من نيز ديدهء تو را روشن مىگردانم و تو را دلالت مىكنم به جوانى كه آن نيز ديدهء تو را روشن گرداند امروز ، گفتم : دلالت كن مرا ، گفت : دو برادر دارم كه يكى پيش نماز است و يكى مؤذّن ، آنكه پيش نماز است از روزى كه از شكم مادر آمده تا حال على را دوست مىدارد ، و آنكه مؤذّن است از روزى كه از شكم مادر برآمده تا حال على را دشمن مىدارد ، پس دست مرا بگرفت و آورد به در خانهء آن برادر كه پيش نماز بود ، پس دست بر در زدم مردى بيرون آمد ، چون نظرش بر من افتاد استر و جامه را شناخت گفت : استر و جامه را مىشناسم و مىدانم كه برادر من اينها را به تو نداده است مگر براى آنكه دوست خدا و رسول دانسته است تو را ، پس حديثى در فضايل على براى من نقل كن ، گفتم : خبر داد مرا پدرم از پدرش از جدّش كه روزى در خدمت حضرت رسول صلّى اللّه عليه و آله و سلّم نشسته بوديم ناگاه حضرت فاطمه عليها السّلام در آمد و مىگريست ، حضرت فرمود : سبب گريهء تو چيست اى فاطمه ؟ حضرت فاطمه گفت : اى پدر زنان قريش مرا سرزنش مىكنند و مىگويند : پدر تو تزويج كرده است تو را به مرد پريشانى كه مال ندارد ، حضرت فرمود : گريه مكن اى فاطمه من تو را تزويج نكرده‌ام بلكه خدا تزويج كرده تو را به او ، و جبرئيل و ميكائيل را گواه گرفته ، و حق تعالى از ميان جميع خلق ، پدر تو را اختيار كرده و او را پيغمبر گردانيده ، و بعد از پدر تو على را اختيار كرده ، و تو را به او تزويج كرده و او را وصىّ من گردانيده است ، پس على است شجاع‌ترين مردم ، و بردبارترين مردم و سخىترين مردم ، و اسلام او از همه قديم‌تر است و علم او از همه بيشتر