تخطي إلى المحتوى الرئيسي

جلاء العيون ( فارسي ) — صفحة 491

مساهمون:

ص٤٩١

فرستاده بودى كه براى تو پيغام ببرند ؟ حضرت فرمود : نرفته بودند مگر براى قضاى حاجت ، پس يكى از منافقان كه حاضر بود رداى حضرت را كشيد تا آنكه ردا شق شد حضرت امام حسين عليه السّلام به آن مرد منافق گفت : خدا تو را از دنيا بيرون نبرد تا آنكه قرمساقى كنى اهل و فرزندان خود را ، و آخر چنين شد ، آن ملعون در عراق دختر خود را براى مردم مىبرد . چون امام حسن و امام حسين عليهما السّلام به خانه درآمدند ، امام حسين به امام حسن گفت : شنيدم از جدّ خود رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله و سلّم كه مىفرمود : مثل تو و برادر تو مثل يونس است ، خدا او را از شكم ماهى بيرون آورد و بر زمين گذاشت ، درخت كدوئى براى ايشان رويانيد و چشمهء آبى براى او جارى كرد ، كه از درخت كدو شير مىخورد و از آن چشمه آب مىآشاميد ، پس جدّم فرمود : چشمه‌اى براى شما ظاهر خواهد شد ، درخت كدو چون محتاج به آن نيستيد ظاهر نخواهد شد ، حق تعالى در باب يونس مىفرمايد كه : ما او را فرستاديم بسوى صد هزار كس و زياده ، پس ايمان آوردند ، پس ايشان را برخوردار گردانيديم تا وقت معيّن ، و ما احتياج به درخت كدو نداشتيم ، خدا دانست كه به چشمهء آب محتاجيم پس از براى ما بيرون آورد ، بعد از اين خدا ما را خواهد فرستاد و امام خواهد گردانيد بر گروهى كه زياده از قوم يونس باشند ، و ايشان كافر خواهند شد ، و مهلت داد ايشان را كه از دنيا برخوردار شوند تا وقتى كه عذاب خود را بر ايشان بفرستد ، پس حضرت امام حسن عليه السّلام فرمود : من هم از جدّ خود چنين شنيدم « 1 » . ابن شهر آشوب از حسن بصرى و ام سلمه روايت كرده است كه روزى جبرئيل به خدمت حضرت رسول صلّى اللّه عليه و آله و سلّم آمد به صورت دحيهء كلبى ، و نزد آن حضرت نشسته بود كه ناگاه امام حسن و امام حسين عليهما السّلام داخل شدند ، چون جبرئيل را گمان دحيه مىكردند به نزديك او آمدند و از او هديه مىطلبيدند ، چون جبرئيل مطلب ايشان را يافت دستى بسوى آسمان بلند كرد ، سيبى و بهى و انارى براى ايشان فرود آورد و به آنها داد ، چون آن ميوه‌ها را ديدند شاد گرديدند و نزديك پيغمبر بردند ، حضرت از ايشان گرفت و بوئيد و به

هامش
( 1 ) خرايج 2 / 845 .