مىدانند ، فرمود : مىگويد كه : حمد مىكنم خداوندى را كه مرا نمىراند تا آنكه پاسبان دو فرزند رسول خدا گردانيد .
پس آن مار در ميان ريگ روانه شد و رفت ، حضرت نزد آن دو جگرگوشهء خود نشست ، اوّل سر حسين را برداشت و بر دامن راست خود گذاشت ، پس سر حسن را برداشت و بر دامن چپ خود گذاشت ، پس زبان مبارك خود را در دهان حسين مىكرد تا آنكه او بيدار شد گفت : اى پدر ، باز به خواب رفت ، پس زبان مبارك خود را در دهان حسن كرد تا آنكه او بيدار شد گفت : اى پدر ، و باز به خواب رفت ، گفتم : گويا حسين بزرگتر است از حسن ، فرمود كه : حسين را در دلهاى مؤمنان معرفت و محبّت پنهانى هست ، سبب آن را از مادر ايشان سؤال كن .
چون آن دو نير فلك امامت از خواب استراحت بيدار شدند ، حضرت رسالت صلّى اللّه عليه و آله و سلّم ايشان را بر دوشهاى خود سوار كرده و به خانه آورد ، من به مقتضاى فرمودهء آن حضرت به در خانهء حضرت فاطمه عليها السّلام رفتم و به در خانه ايستادم ، ناگاه حمامه خادمهء آن حضرت بيرون آمد گفت : اى برادر كنده ، گفتم : كه تو را اعلام كرد كه من بر در خانهام ؟ حمامه گفت : خاتون و سيّدهء من فرمود كه : مردى از كنده كه از نيكوترين آن قبيله است آمده است از من سؤال كند از شرافت و منزلت نور ديدهء من ، مقداد گفت : اين سخن بر من عظيم نمود ، پشت خود را به جانب در گردانيدم چنانچه گاهى كه به خانهء ام سلمه مىرفتم به خدمت حضرت رسول صلّى اللّه عليه و آله و سلّم چنين مىكردم ، پس گفتم : اى فاطمه منزلت حسين را براى من بيان فرما . حضرت فاطمه عليها السّلام فرمود : چون امام حسن متولّد شد ، پدرم مرا امر كرد كه جامهاى كه در آن لذّت بيابم بپوشم تا او را از شير بگشايم ، پس پدرم به ديدن من آمد ديد كه حسن پستان مرا مىمكد ، فرمود كه : او را از شير بگشا ، گفتم : چنين باشد ، پس فرمود : چون على خواهد به نزد تو آيد ، مانع مشو كه در روى تو نورى و ضيائى مشاهده مىكنم ، مىدانم كه در اين زودى از تو فرزندى بوجود خواهد آمد كه حجّت خدا باشد بر اين خلق .
چون حامله شدم و يك ماه از حمل من گذشت ، حرارت عظيم در خود مشاهده كردم ، چون آن حالت را به پدر خود شكايت كردم ، كوزهء آبى طلبيد و دعائى بر آن خواند ، و آب
جلاء العيون ( فارسي ) — صفحة 488
مساهمون: العلامة المجلسي
ص٤٨٨