تخطي إلى المحتوى الرئيسي

جلاء العيون ( فارسي ) — صفحة 455

مساهمون:

ص٤٥٥
جماعتى ديگر افتاد كه متعبّد و متديّن بودند و نمىخواستند كه افترا بر خدا و رسول ببندند ، پس به نادانى اين احاديث را قبول كردند و گمان كردند كه اينها حق است ، اگر مىدانستند كه اينها موضوع و باطل است هرآينه روايت نمىكردند ، كسى كه اعتقاد به آنها نداشت دشمن نمىداشتند ، پس در اين زمان آنچه حق است نزد ايشان باطل است ، و آنچه باطل است نزد ايشان دروغ است ، و دروغ نزد ايشان راست است . چون حضرت امام حسن عليه السّلام شهيد شد ، بلا و فتنه سخت‌تر شد ، نماند دوستى از دوستان خدا مگر آنكه بر خود ترسان بود يا كشته شده يا رانده شده ، پس پيش از مرگ معاويه ملعون به دو سال حضرت امام حسين عليه السّلام ارادهء حج نمود با عبد اللّه بن جعفر و عبد اللّه بن عبّاس ، و امام حسين عليه السّلام زنان و مردان بنى هاشم را جمع كرد و شيعه و موالى ايشان را طلبيد ، هر كه از ايشان حج كرده بود و هر كه حج نكرده بود و هر كه در شهرها بود از آنها كه مىشناختند آن حضرت و اهل بيت او را ، نگذاشت احدى از اصحاب حضرت رسالت صلّى اللّه عليه و آله و سلّم را و فرزندان ايشان ، و از تابعين و انصار كه معروف بودند به صلاح و عبادت مگر آنكه جمع كرد ايشان را و همه را تكليف حج نمود ، تا آنكه در منى بيش از هزار نفر جمع شدند ، و حضرت امام حسين عليه السّلام در سراپردهء خود بود ، اكثر آن جماعت از تابعان و فرزندان صحابه بودند . چون همه در خيمهء آن حضرت جمع شدند ، حضرت برخاست و خطبه‌اى خواند ، حمد و ثناى الهى بجا آورد ، پس فرمود : اين ملعون طاغى - يعنى معاويه - كرد با ما و شما آنچه دانستيد و ديديد و حاضر بوديد و خبر به شما رسيد ، من مىخواهم چيزى چند سؤال كنم از شما ، اگر راست گويم مرا تصديق كنيد و اگر دروغ گويم مرا تكذيب نمائيد ، بشنويد سخن مرا و كتمان كنيد گفتار مرا پس برگرديد بسوى شهرها و قبيله‌هاى خود ، از هر كه ايمن باشيد و اعتماد بر او داشته باشيد او را دعوت كنيد بسوى آنچه دانستيد ، زيرا كه من مىترسم كه اين دين حق مندرس گردد و بر طرف شود ، خدا تمام‌كننده است نور خود را هر چند نخواهند كافران . پس نگذاشت آن جناب آيه‌اى از قرآن را كه در شأن اهل بيت نازل شده بود مگر آنكه