تخطي إلى المحتوى الرئيسي

جلاء العيون ( فارسي ) — صفحة 457

مساهمون:

ص٤٥٧
از او بپرسيد ، خواهد گفت : تا طعام مرا نخوريد من شما را به راه دلالت نمىكنم ، گوسفندى از براى شما خواهد كشت و شما را ضيافت خواهد كرد ، بعد از آن شما را به راه دلالت خواهد كرد ، پس سلام مرا به او برسانيد و او را اعلام كنيد كه من در مدينه ظاهر شده‌ام . چون ايشان روانه شدند ، آنچه آن حضرت فرموده بود واقع شد ، چون به جانب چپ رفتند عمرو بن حمق خزاعى را ديدند ، ايشان را ضيافت كرد چنانچه حضرت فرموده بود ، چون ايشان را به راه دلالت كرد فراموش كردند كه سلام حضرت را به او برسانند ، او از ايشان پرسيد كه : آيا پيغمبرى در مدينه ظاهر شده است ؟ گفتند : بلى ، پس به خدمت حضرت آمد مسلمان شد ، و بعد از مدّتى كه در خدمت آن حضرت ماند حضرت به او گفت : برو به جاى خود ، چون حضرت امير المؤمنين عليه السّلام والى شود به خدمت او برو . پس عمرو به منزل خود برگشت ، و بود تا وقتى كه امير المؤمنين به كوفه رفت ، پس آمد به كوفه و در خدمت آن حضرت مىبود ، روزى آن حضرت از او پرسيد كه : آيا خانه دارى ؟ گفت : بلى ، حضرت فرمود : خانهء خود را به فروش و در ميان قبيلهء ازد خانه بگير ، كه چون من از ميان شما بروم واليان جور بعد از من تو را طلب خواهند كرد و قبيلهء ازد حمايت تو خواهند كرد ، تو را به ايشان نخواهند داد تا آنكه از كوفه بيرون خواهى رفت بسوى موصل ، و در راه به مرد زمين‌گيرى خواهى رسيد ، نزد او خواهى نشست و از او آب خواهى طلبيد ، او به تو آب خواهد داد و از حال تو سؤال خواهد كرد ، حال خود را به او بگو و او را دعوت كن بسوى اسلام ، مسلمان خواهد شد ، دست بر رانهاى او بمال كه حق تعالى پاهاى او را به او برخواهد گردانيد ، رفيق تو خواهد شد و با تو خواهد آمد . چون پارهء ديگر راه به روى ، به كورى خواهى رسيد ، از او آب خواهى طلبيد ، تو را آب خواهد داد ، باز از حال تو سؤال خواهد كرد ، حال خود را به او بگو و او را تكليف اسلام بكن . چون مسلمان شود ، دست بر ديده‌هاى او بكش كه به اعجاز من ديده‌هاى او روشن مىشود ، او نيز رفيق تو خواهد شد ، اين دو رفيق تو را دفن خواهند كرد . پس سواران از پى تو خواهند آمد كه تو را بگيرند ، نزديك قلعهء موصل به تو خواهند رسيد در فلان موضع ، چون ايشان را مشاهده كنى از اسب فرود آى برو بسوى غارى كه در آن نزديكى