مگر آنكه كشته مىشد « 1 » . در كتاب احتجاج روايت كرده است كه چون حضرت امام حسن عليه السّلام با معاويه صلح كرد ، مردم به خدمت آن حضرت آمدند ، بعضى ملامت كردند او را بر بيعت معاويه ، حضرت فرمود : واى بر شما نمىدانيد كه من چهكار كردم براى شما ، به خدا سوگند كه آنچه من كردهام بهتر است از براى شيعيان من از آنچه آفتاب بر آن طالع مىگردد ، آيا نمىدانيد كه من امام واجب الاطاعهء شمايم ، و يكى از بهترين جوانان بهشتم به نص رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله و سلّم ؟ گفتند : بلى ، پس فرمود : آيا نمىدانيد كه آنچه خضر كرد موجب غضب حضرت موسى عليه السّلام شد ، چون وجه حكمت بر او مخفى بود ، و آنچه خضر كرده بود نزد حق تعالى عين حكمت و صواب بود ، آيا نمىدانيد كه هيچيك از ما نيست مگر آنكه در گردن او بيعتى از خليفهء جورى كه در زمان او هست واقع مىشود ، مگر قائم ما كه حضرت عيسى در عقب او نماز خواهد كرد ، زيرا كه حق تعالى ولادت او را مخفى خواهد گردانيد و شخص او را از مردم پنهان خواهد كرد براى آنكه احدى را در گردن او بيعتى نباشد ، او نهم فرزندان حسين است ، حق تعالى غيبت او را طولانى خواهد گردانيد پس او را بيرون خواهد آورد و ظاهر خواهد گردانيد به قدرت خود به صورت جوانى كه كمتر از چهل سال داشته باشد ، براى آنكه مردم بدانند كه حق تعالى بر همه چيز قادر است « 2 » . ايضا روايت كرده است كه چون خنجر بر امام حسن عليه السّلام زدند در مدائن ، زيد بن وهب جهنى به خدمت آن حضرت رفت ، آن حضرت در درد و الم بود ، گفت : چه مصلحت مىدانى يا بن رسول اللّه به درستى كه مردم متحيّرند در اين كار ؟ حضرت فرمود : به خدا سوگند كه معاويه از براى من بهتر است از اين جماعت ، اينها دعوى مىكنند كه شيعهء منند و ارادهء قتل من كردند و مال مرا غارت كردند ، به خدا سوگند كه اگر از معاويه عهدى بگيرم و خون خود را حفظ كنم و ايمن گردم در اهل و عيال خود ، بهتر است از براى من از آنكه اينها مرا بكشند ، و ضايع شوند اهل و عيال و خويشان من . به خدا سوگند كه اگر من با معاويه جنگ كنم ، هرآينه ايشان مرا به دست خود مىگيرند و به معاويه مىدهند ، به خدا
جلاء العيون ( فارسي ) — صفحة 445
مساهمون: العلامة المجلسي
ص٤٤٥
هامش
( 1 ) علل الشرايع 211 .
( 2 ) احتجاج 2 / 67 .