تخطي إلى المحتوى الرئيسي

جلاء العيون ( فارسي ) — صفحة 442

مساهمون:

ص٤٤٢
حق تعالى او را رحمت عالميان گردانيده ، و پدرم على ولىّ مؤمنان است ، و شبيه هارون است . معاويه پسر صخر دعوى مىكند كه من او را از اهل خلافت دانسته‌ام و خود را اهل آن ندانسته‌ام ، دروغ مىگويد ، به خدا سوگند كه من اولى از مردمم به خلافت مردم در كتاب خدا و سنّت رسول خدا ، و ليكن ما اهل بيت هميشه خايف و مظلوم و مقهور بوده‌ايم از روزى كه حضرت رسالت صلّى اللّه عليه و آله و سلّم از دنيا رفته است تا حال . پس خدا حكم كند ميان ما و آنها كه بر ما ظلم كردند ، و حق ما را غصب كردند ، و بر گردن ما سوار شدند ، مردم را بر ما مسلّط كردند ، منع كردند حصّهء ما را كه در كتاب خدا براى ما مقرّر شده است از خمس و غنايم ، و كسى كه منع كرد از مادر ما فاطمه ميراث او را از پدرش . من كسى را بخصوص نام نمىبرم و ليكن به خدا سوگند ياد مىكنم كه اگر مردم سخن خدا و رسول را مىشنيدند هرآينه آسمان بركت خود را بر ايشان مىباريد ، و دو شمشير در اين امّت بر روى يكديگر كشيده نمىشد ، هرآينه نعمتهاى خدا را به خرّمى و شادى مىخوردند تا روز قيامت ، و تو طمع در خلافت نمىتوانستى كرد اى معاويه ، و ليكن چون در روز اوّل خلافت را از معدنش به در بردند ، و اركان امامت را متزلزل گردانيدند ، قريش در ميان خود منازعه كردند در آن ، و دست به دست گردانيدند آن را مانند گوئى كه از ميدان ربايند ، تا آنكه مثل تو كسى طمع در خلافت كرد اى معاويه ، اصحاب تو نيز از تو طمع خواهند كرد ، به تحقيق كه حضرت رسالت صلّى اللّه عليه و آله و سلّم فرمود : هر امّتى كه مردى را در ميان خود والى گردانند و در ميان ايشان از او داناترى باشد ، پيوسته امر ايشان مايل است به پستى تا آنكه برگردند بسوى آنچه ترك كردند ، به تحقيق كه ترك كردند در بنى اسرائيل هارون را كه برادر موسى و وصىّ او بود ، و بر دور گوساله برآمدند ، اطاعت سامرى خود كردند ، مىدانستند كه او خليفهء موسى است . اين امّت شنيدند از حضرت رسالت صلّى اللّه عليه و آله و سلّم مىگفت با پدر من كه : تو از من به منزلهء هارونى از موسى مگر آنكه پيغمبرى بعد از من نمىباشد كه تو پيغمبر باشى ، و ديدند رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله و سلّم را كه او را نصب كرد از براى ايشان در غدير خم ، شنيدند كه ندا كرد از