تخطي إلى المحتوى الرئيسي

جلاء العيون ( فارسي ) — صفحة 444

مساهمون:

ص٤٤٤

ضرر برسانم ، پس دانستم كه خشم فرو خوردن نزديكتر است به عافيت « 1 » . ابن بابويه به سند معتبر روايت كرده است كه سدير صيرفى به حضرت امام محمّد باقر عليه السّلام گفت : چگونه امام حسن عليه السّلام امام باشد و حال آنكه خلافت را به معاويه گذاشت ؟ حضرت فرمود : بس كن او داناتر بود به آنچه كرد ، اگر نمىكرد شيعيان همه مستأصل مىشدند و امر عظيمى رو مىداد « 2 » . ايضا روايت كرده است كه مردى كه او را ابو سعيد مىگفتند به خدمت حضرت امام حسن عليه السّلام آمد گفت : چرا مداهنه كردى با معاويه و صلح كردى و مىدانستى كه حق از توست و او ظالم است و بغىكننده است ؟ حضرت فرمود : آيا من حجّت خدا بر خلق نيستم و امام و پيشواى مردم نيستم بعد از پدر خود ؟ گفت : بلى ، فرمود : آيا من آن نيستم كه حضرت رسول عليه السّلام در حق من و برادرم حسين فرمود كه : هر دو امامند خواه قيام به امر امامت بنمايند و خواه بنشينند ؟ گفت : بلى ، فرمود : پس من به گفتهء آن حضرت امامم خواه قيام نمايم به امر امامت و خواه تقاعد نمايم ، خواه صلح كنم و خواه جنگ كنم . پس حضرت فرمود : علّت صلح من با معاويه علّت صلح حضرت رسول صلّى اللّه عليه و آله و سلّم بود با بنى ضمره و بنى اشجع ، و علّت صلحى كه با اهل مكّه كرد در وقتى كه از حديبيّه برگشت آنها كافران بودند به تنزيل قرآن ، معاويه و اصحابش كافرند به تأويل قرآن . اى ابو سعيد هرگاه من امام باشم از جانب خداوند عالميان ، جايز نيست كه كسى رأى مرا نسبت به سفاهت دهد در هر كارى كه به عمل آورم ، خواه مصالحه و خواه محاربه ، هر چند وجه حكمت در آنچه كرده‌ام مخفى باشد . آيا نمىبينى كه چون حضرت خضر كشتى را شكست و آن پسر را كشت و ديوار را برپا داشت ، موسى قول او را دشمن داشت ، براى آنكه وجه حكمت در آن فعلها مشتبه بود . چون حكمت آنها بر او ظاهر شد ، راضى گرديد ، همچنين كار من نيز چنين است ، بر من به خشم آمده‌اى به سبب ندانستن وجه حكمت در فعل من ، اگر من با معاويه صلح نمىكردم يك شيعهء من بر روى زمين نمىماند

هامش
( 1 ) امالى شيخ طوسى 561 .
( 2 ) علل الشرايع 210 - 211 .