تخطي إلى المحتوى الرئيسي

جلاء العيون ( فارسي ) — صفحة 448

مساهمون:

ص٤٤٨
اللَّه أَوْ أَشَدَّ خَشْيَةً وَ قالُوا رَبَّنا لِم كَتَبْت عَلَيْنَا الْقِتال لَوْ لا أَخَّرْتَنا إِلى أَجَل قَرِيب »

« 1 » . پس حضرت چنين تفسير فرمود آيه را : يعنى در زمان حضرت امام حسن عليه السّلام با ايشان گفتند كه : اطاعت امام خود كنيد و دست از جنگ برداريد ، نماز را برپا داريد و زكات بدهيد ، ايشان راضى نشدند ، پس در زمان حضرت امام حسين عليه السّلام جهاد واجب شد ، گفتند : چرا تأخير نكرديد جهاد كردن ما را تا زمانى نزديك ، يعنى زمان حضرت قائم عليه السّلام « 2 » . سيّد مرتضى روايت كرده است كه چون حضرت امام حسن عليه السّلام با معاويه صلح كرد ، شيعيان كه به يكديگر مىرسيدند اظهار تأسّف و حسرت مىنمودند و آرزوى قتال مىكردند ، چون دو سال از صلح گذشت به خدمت آن حضرت آمدند ، سليمان بن صرد خزاعى به حضرت عرض كرد كه تعجّب ما بر طرف نمىشود از صلح كردن تو با معاويه و حال آنكه چهل هزار كس از مردان كارزار با تو بودند از اهل كوفه كه مواجب از تو مىگرفتند ، و در خانهء خود بودند ، و مثل ايشان از فرزندان و اتباع ايشان با تو بودند به غير لشكرها كه در بصره و حجاز داشتى ، و با اينها پيمان محكمى از او نگرفتى در صلح نامهء خود و بهرهء كاملى از او نگرفتى ، اگر در وقت مصالحه بر او گواه مىگرفتى اهل مشرق و مغرب را ، و نامه از او مىگرفتى كه امر خلافت بعد از او از تو باشد كار بر ما آسانتر بود ، و ليكن در ميان تو و او عهدى چند گذشت كه مردم بر آنها مطّلع نشدند و او به هيچ‌يك وفا نكرد ، علانيه در حضور مردم گفت : من شرط و وعده‌اى چند كردم كه آتش فتنه را فرونشانم ، اكنون كه پادشاهى بر من قرار گرفت آن شرطها و وعده‌ها در زير پاى من است ، اگر مىخواهم وفا مىكنم و اگر نمىخواهم وفا نمىكنم ، و غرضش آن وعده‌ها بود كه با تو كرده بود ، چون او عهدهاى تو را شكست اگر خواهى تو هم عهد را بر هم زن ، زيرا كه مدار جنگ بر حيله و مكر است ، مرا رخصت ده كه بروم به كوفه و والى او را از كوفه به در كنم ، و اظهار كنم كه معاويه را از خلافت خلع كرديم ، و با او در مقام محاربه درآ ، به درستى كه خدا خيانت كنندگان را دوست نمىدارد ، او با تو خيانت كرد ؛ ساير شيعيان نيز چنين سخنان به آن حضرت عرض كردند .

هامش
( 1 ) سورهء نساء / آيهء 77 .
( 2 ) كافى 8 / 330 .