منبر گفت : منم حبيب بن جمّاز ، حضرت فرمود : چنان خواهد شد كه گفتم . پس در اين وقت صدق مقال آن حضرت بر همهء حاضران ظاهر شد « 1 » . شيخ طوسى به سند معتبر از امام زين العابدين عليه السّلام روايت كرده است كه چون جناب امام حسن عليه السّلام عازم شد به صلح با معاويه بيرون آمد ، چون با او ملاقات كرد معاويه به منبر بالا رفت و گفت : ايّها النّاس ! حسن فرزند علىّ بن أبي طالب و فاطمهء زهرا مرا اهل خلافت دانست و خود را اهل خلافت ندانست ، به طوع و رغبت آمده است با من بيعت كند ، گفت : برخيز يا حسن ، پس حضرت برخاست و خطبهء بليغى مشتمل بر محامد بسيار و معارف بىشمار و درود بر سيّد ابرار و ائمّهء اخيار ادا نمود ، بعد از حمد و صلوات فرمود : اى گروه خلايق ! سخن مىگويم بشنويد ، گوش و دل خود را با من داريد پس ثبت نمائيد ، به درستى كه ما اهل بيتيم كه حق تعالى ما را گرامى داشته است به سبب اسلام و اختيار كرده است ما را و برگزيده است و مجتبى گردانيده ، از ما رجس را بر طرف كرده است ، و پاك گردانيده است ما را پاك گردانيدنى ، و رجس به معنى شك است ، پس شك نمىكنم در خداوند حق و دين او هرگز ، ما را از هر دروغى و ضلالتى پاك گردانيده است ، ما را و پدران ما را از شرك و بديها خالص گردانيده است تا حضرت آدم عليه السّلام هرگز مردم دو گروه نشدند مگر آنكه ما در گروه بهتر بودهايم . پس امور مترتّب شد ، اسباب متسبّب گرديد تا آنكه خدا حضرت محمّد صلّى اللّه عليه و آله و سلّم را به پيغمبرى مبعوث گردانيد و او را براى رسالت اختيار نمود ، بر او فرستاد كتاب خود را ، پس امر كرد او را كه دعوت كند مردم را بسوى خدا ، پس اوّل كسى كه استجابت دعوت او نمود براى خدا پدر من بود ، اوّل كسى بود كه ايمان آورد به خدا و تصديق پيغمبر او كرد ، و حق تعالى در قرآن مىفرمايد
« 2 » . پس رسول خداست كه بر بيّنه بود از جانب پروردگار خود ، و پدر من است كه تالى او بود و گواه بر حقيّت او بود ، زيرا كه حضرت رسالت صلّى اللّه عليه و آله و سلّم وقتى كه سورهء برائت را به أبو بكر داد و بسوى اهل مكّه فرستاد ، پدرم را از عقب او فرستاد كه سوره را از او بگيرد و بر