سؤال كردن مگر براى سه چيز : اوّل خونى كه كرده باشد و ديت او را عاجز كرده باشد و به درد آورده باشد ، يا قرضى كه دل او را جراحت كرده باشد ، يا پريشانى كه او را بر خاك نشانده باشد ، پس براى كداميك از اينها سؤال مىكنى ؟ سايل يكى از اين سه تا را گفت ، جناب امام حسن عليه السّلام گفت كه پنجاه دينار طلا به او بدهند ، و جناب امام حسين عليه السّلام چهل و نه و عبد اللّه بن جعفر چهل و هشت دينار . پس آن مرد بسوى عثمان برگشت ، عثمان پرسيد چه كردى ؟ سايل گفت : از تو سؤال كردم پنج درهم به من دادى و از من سؤال نكردى ، چون از ايشان سؤال كردم آنكه موى بلند در سر دارد - يعنى امام حسن عليه السّلام - از من چنين سؤال كرد و من او را جواب گفتم ، پس پنجاه دينار به من داد ، و ديگرى چهل و نه دينار ، و ديگرى چهل و هشت دينار ، عثمان گفت : مثل اين جوانان از كجا توانى يافت ، ايشان را به علم از شير باز كردهاند ، ايشان جميع خيرات و حكمتها را جمع كردهاند « 1 » . شيخ طوسى به سند معتبر از حضرت صادق عليه السّلام روايت كرده است كه دخترى از حضرت امام حسن عليه السّلام وفات كرد ، گروهى از اصحاب آن حضرت تعزيه براى او نوشتند ، پس حضرت در جواب ايشان نوشت : امّا بعد رسيد نامهء شما به من كه مرا تسلّى داده بوديد در مرگ فلان دختر ، اجر مصيبت او را از خدا مىطلبم ، تسليم كردهام قضاى الهى را و صابرم بر بلاى او ، به درستى كه به درد آورده است مرا مصايب زمان و آزرده كرده است نوايب دوران و مفارقت دوستانى كه الفت به ايشان داشتم ، و برادرانى كه ايشان را دوست خود مىانگاشتم و از ديدن ايشان شاد مىشدم و ديدههاى ايشان به ما روشن بود . پس مصايب ايّام ايشان را به ناگاه فرو گرفت ، مرگ ايشان را ربود به لشكرگاه مردگان برد ، پس ايشان با يكديگر مجاورند بىآنكه آشنائى در ميان ايشان باشد ، بىآنكه يكديگر را ملاقات نمايند ، بىآنكه از يكديگر بهرهمند گردند ، و به زيارت يكديگر روند با آنكه خانههاى ايشان بسيار به يكديگر نزديك است ، خانههاى ابدان ايشان از صاحبانش خالى گرديده ، دوستان و ياران از ايشان دورى گزيده ، و نديدم مثل خانههاى
جلاء العيون ( فارسي ) — صفحة 405
مساهمون: العلامة المجلسي
ص٤٠٥
هامش
( 1 ) خصال 135 .