منم فرزند مكّه و منى ، منم فرزند مشعر و عرفات . پس معاويهء ملعون ترسيد كه مردم به جانب آن حضرت مايل گردند ، گفت : اى ابو محمّد تعريف رطب بكن و اين سخنان را بگذار ، حضرت فرمود كه : باد آن را بزرگ مىكند و گرما آن را مىپزد و سرما آن را طيّب و نيكو مىكند ، باز حضرت به سخن اوّل برگشت فرمود : منم پسر پيشواى خلق خدا و فرزند محمّد رسول خدا . پس معاويه ترسيد كه بعد از اين سخنان حرفى چند بگويد كه مردم از او برگردند ، گفت : بس است آنچه گفتى از منبر فرود آى ، پس آن جناب از منبر فرود آمد « 1 » . ايضا به سند معتبر از امام رضا عليه السّلام روايت كرده است كه امام حسن عليه السّلام در وقت وفات گريست ، پس مردى گفت : اى فرزند رسول خدا آيا تو گريه مىكنى و حال آنكه آن منزلت و قرابت با رسول خدا دارى و جناب رسول در حق تو گفت آنچه گفت ، بيست حج پياده كردهاى ، سه مرتبه تمام مال خود را بر فقرا قسمت كردهاى حتّى يك نعل را خود برداشته و ديگر را به سائل دادهاى . حضرت فرمود : براى دو خصلت گريه مىكنم : يكى اهوال مرگ و احوال آن ، و ديگرى مفارقت دوستان « 2 » . ابن بابويه و حميرى به سندهاى معتبر از حضرت صادق عليه السّلام روايت كردهاند كه امام حسن عليه السّلام بيست حج پياده كرده بود ، محملها و شتران آن جناب را از عقب او مىكشيدند « 3 » . ايضا ابن بابويه به سند معتبر از آن حضرت روايت كرده است كه روزى مردى به عثمان گذشت ، او بر در مسجد نشسته بود ، از او سؤال كرد و او امر كرد كه پنج درهم به او دادند ، پس آن مرد گفت : مرا به ديگرى راه بنما ، عثمان اشاره كرد به ناحيهء مسجد گفت : برو به نزد ايشان از ايشان سؤال كن ، در آنجا جناب امام حسن و امام حسين عليهما السّلام و عبد اللّه بن جعفر نشسته بودند . چون آن مرد به نزد ايشان رفت و سؤال كرد ، امام حسن عليه السّلام گفت : اى مرد حلال نيست
جلاء العيون ( فارسي ) — صفحة 404
مساهمون: العلامة المجلسي
ص٤٠٤
هامش
( 1 ) امالى شيخ صدوق 150 .
( 2 ) امالى شيخ صدوق 184 .
( 3 ) قرب الاسناد 170 .