جماعت بر آن حضرت نماز كرد ، هفت تكبير گفت . چون از نماز فارغ شد ، جنازه را برداشتند خاك را دور كردند ، ناگاه قبر ساخته و لحد مهيّائى ظاهر شد ، تخته در زير قبر فرش كرده بودند ، بر آن تخته نوشته بود : اين آن چيزى است كه ذخيره كرده است نوح پيغمبر براى بندهء شايستهء طاهر و مطهّر . چون خواستند كه حضرت را به قبر برند ، صداى هاتفى شنيدند مىگفت : فرو بريد او را بسوى تربت طاهر و مطهّر كه حبيب بسوى حبيب خود مشتاق گرديده است « 1 » . در كتاب مشارق الانوار از امام حسن عليه السّلام روايت كرده است كه حضرت امير المؤمنين با حسن و حسين عليهما السّلام گفت كه : چون مرا به قبر گذاريد ، پيش از آنكه خاك را بر من بريزيد دو ركعت نماز بجا آوريد ، بعد از آن در قبر من نظر كنيد . چون آن حضرت را در ضريح مقدّس گذاشتند و از نماز فارغ شدند ، ديدند كه پردهاى از سندس بر روى قبر كشيده است ، امام حسن عليه السّلام آن پرده را از بالاى سر آن حضرت دور كرد و در قبر نظر كرد ديد كه حضرت رسالت صلّى اللّه عليه و آله و سلّم و حضرت آدم و حضرت ابراهيم با حضرت امير المؤمنين عليه السّلام سخن مىگويند ، پس امام حسين عليه السّلام پرده را از پيش پاى آن حضرت دور كرد ديد كه فاطمهء زهرا و حوّا و آدم و آسيه بر آن حضرت نوحه مىكنند « 2 » . راوى اوّل گفت كه : چون حضرت امير المؤمنين عليه السّلام را دفن كردند ، صعصعه بن صوحان عبدى به نزد قبر مقدّس آن حضرت ايستاد ، مشتى از خاك برگرفت بر سر خود ريخت و گفت : پدر و مادرم فداى تو باد يا امير المؤمنين ، گوارا باد تو را كرامتهاى خدا اى أبو الحسن ، به تحقيق كه مولد تو پاكيزه بود ، و صبر تو قوى بود ، و جهاد تو عظيم بود ، به آنچه آرزو داشتى رسيدى و تجارت سودمند كردى ، به نزد پروردگار خود رفتى ، پس حق تعالى بشارت خود را به استقبال تو فرستاد ، ملائكهء خدا بر دور تو جمع شدند ، در جوار پيغمبر برگزيده ساكن شدى ، پس خدا تو را گرامى داشت در جوار رحمت خود جا داد و تو را به درجهء برادرت محمّد مصطفى ملحق گردانيد ، و تو را از كأس أوفى آب داد . پس از خدا سؤال مىكنم كه منّت گذارد بر ما و توفيق دهد كه پيروى تو بكنيم و عمل
جلاء العيون ( فارسي ) — صفحة 364
مساهمون: العلامة المجلسي
ص٣٦٤
هامش
( 1 ) بحار الأنوار 42 / 293 - 295 .
( 2 ) بحار الأنوار 42 / 301 .