نمائيم به سيرت تو ، با دوستان تو دوست باشيم و با دشمنان تو دشمن باشيم و در زمرهء دوستان تو محشور شويم ، به تحقيق كه رسيدى به درجهاى چند كه احدى غير از تو نرسيده بود ، و منزلتى چند يافتى كه ديگرى نيافته بود ، و جهاد كردى در راه خدا در پيش روى برادرت محمّد مصطفى چنانچه شرط جهاد كردن بود ، و قيام نمودى به دين خدا چنانچه حق قيام نمودن بود ، تا آنكه سنّتها را برپا داشتى و فتنهها را بر طرف كردى ، به تو مستقيم شد اسلام و منتظم شد ايمان .
پس بر تو باد از ما بهترين صلوات و سلام ، به تو محكم شد پشت مؤمنان و واضح شد نشانههاى راه ايمان ، براى هيچكس جمع نشد از مناقب و خصال آنچه از براى تو جمع شده بود ، پيش از همه كس اجابت پيغمبر خود نمودى ، متابعت او را بر همه چيز اختيار كردى ، به يارى او مسارعت نمودى ، جان خود را فداى او كردى ، ذو الفقار آبدار پيوسته در نصرت او به كار بردى ، به تو در هم شكست حق تعالى هر جبّار عنيد را ، به تو ذليل گردانيد هر بدكردار شرّير را ، به تو در هم شكست قلعههاى شرك و كفر و عدوان را ، به تو هلاك كرد اهل ضلالت و طغيان را .
پس گوارا باد تو را يا امير المؤمنين اين منقبتها و فضيلتها ، از همه كس به حضرت رسالت نزديكتر بودى ، اسلام تو از همه كس قديمتر بود و علم و فهم تو از همه فراوانتر بود و يقين تو از همه كاملتر بود ، دل تو از همه سخىتر بود ، بهرههاى تو در خير از همه بيشتر بود ، پس خدا ما را از اجر تو محروم و بعد از تو گمراه نگرداند ، به درستى كه زندگانى تو كليد خير بود ، درهاى شرّ را بر روى ما بسته بود ، وفات تو از براى ما كليد هر شرّ است و درهاى خير را بر روى ما بست ، اگر مردم سخن تو را قبول مىكردند هرآينه نعمتهاى خدا از زير پا و از بالاى سر مىخوردند ، و ليكن اختيار كردند دنيا را بر آخرت .
پس خود بسيار گريست و ديگران را به گريه آورد ، پس رو كردند بسوى امام حسن و امام حسين عليهما السّلام و محمّد و جعفر و عبّاس و يحيى و عون و عبد اللّه و ساير فرزندان آن حضرت ، ايشان را تعزيت گفتند ، بسوى كوفه برگشتند . چون صبح طالع شد براى مصلحتى تابوتى از خانهء حضرت بيرون آوردند به بيرون كوفه ، امام حسن عليه السّلام بر آن
جلاء العيون ( فارسي ) — صفحة 365
مساهمون: العلامة المجلسي
ص٣٦٥