خوارج و غير ايشان قبر را هموار كردند و نشانهاى از براى قبر نگذاشتند « 1 » . در روايت ديگر منقول است كه آن قبر چنان مخفى بود تا آنكه حضرت امام جعفر صادق عليه السّلام خواص اصحاب خود را نشان داد ، فرمود كه قبر آن حضرت را ساختند . روايت كردهاند كه : روزى هارون الرّشيد به جانب صحراى نجف به شكار بيرون رفت با سگها و چرخها ، چون به نزديك صحراى نجف رسيد سگها و چرخها را بر آهوئى چند رها كرد و ساعتى با آن آهوها مجادله كردند ، پس آهوها به تلّى بالا رفتند و سگها و چرخها برگشتند ، باز آهوها از تل فرود آمدند ، آن جانوران شكارى از پى ايشان دويدند ، باز آنها به تل بالا رفتند و آنها برگشتند ، چون سه مرتبه اين امر واقع شد ، هارون بسيار متعجّب گرديد و از مرد پيرى از قبيلهء بنى اسد پرسيد كه : اين تل را مىشناسى ؟ گفت : مرا امام بده تا آنچه مىدانم بگويم ، هارون گفت : امان دادم ، آن مرد گفت : قبر على بن أبي طالب عليه السّلام در اين تل است ، به اين سبب جرأت نمىكنند جانوران درّنده كه به اين تل بالا روند ، پس هارون وضو ساخت و بر تل بالا رفت و نماز و دعا كرد و برگشت « 2 » . ابن شهر آشوب روايت كرده است كه حضرت امير المؤمنين عليه السّلام وصيّت كرد حضرت امام حسن و امام حسين عليهما السّلام را كه : چون از دنيا بروم ، نزديك سر من خواهيد يافت حنوطى از حنوط بهشت و سه كفن از استبرق بهشت ، پس مرا غسل دهيد و حنوط كنيد به آن حنوط و در آن جامهها كفن كنيد ، حضرت امام حسن عليه السّلام فرمود كه : چون آن حضرت از دنيا رفت طبقى از طلا نزديك سر آن حضرت يافتم كه پنج شمامه از كافور بهشت و چند برگ از سدر بهشت در آن طبق بود « 3 » . روايت كردهاند كه چون از غسل و كفن آن حضرت فارغ شدند ، شترى پيدا شد ، جنازهء آن حضرت را بر آن شتر بار كردند و آن شتر روانه شد ، از عقب شتر آمدند تا آنكه شتر در صحراى نجف ايستاد ، چون نظر كردند نزديك پاى شتر قبر كندهاى يافتند ، ندانستند كى كنده است آن قبر را . چون جنازهء آن حضرت را از شتر فرود آوردند ، ابر سفيدى نزديك
جلاء العيون ( فارسي ) — صفحة 361
مساهمون: العلامة المجلسي
ص٣٦١
هامش
( 1 ) فرحة الغري 90 .
( 2 ) خرايج 1 / 234 .
( 3 ) مناقب ابن شهر آشوب 2 / 387 .