تخطي إلى المحتوى الرئيسي

جلاء العيون ( فارسي ) — صفحة 348

مساهمون:

ص٣٤٨
امير المؤمنين كه اگر مرا به شمشير پاره پاره كنند و به آتش بسوزانند از تو بيزارى نجويم ، حضرت فرمود : براى هر چيزى توفيق يافته‌اى ، اى حجر خدا تو را جزاى خير دهد از جانب اهل بيت پيغمبر خود ، پس شربتى از شير طلبيد و تناول نمود فرمود كه : اين آخر روزى من است از دنيا . چون شب بيست و يكم شد ، فرزندان و اهل بيت خود را جمع كرد ، ايشان را وداع كرد فرمود كه : خدا خليفهء من است بر شما ، او بس است مرا و نيكو وكيلى است ، پس ايشان را وصيّت به خيرات فرمود . در آن شب اثر زهر بر بدن مباركش بسيار ظاهر شده بود ، هر چند خوردنى و آشاميدنى آوردند تناول نفرمود ، لبهاى مباركش به ذكر خدا حركت مىكرد ، مانند مرواريد عرق از جبين مىريخت ، به دست مبارك خود پاك مىكرد و مىگفت : شنيدم از رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله و سلّم كه چون نزديك وفات مؤمن مىشود ، عرق مىكند جبين او مانند مرواريد تر ، و نالهء او ساكن مىشود . پس صغير و كبير فرزندان خود را طلبيد و فرمود كه : خدا خليفهء من است بر شما ، و شما را به خدا مىسپارم ، پس همه به گريه افتادند . حضرت امام حسن عليه السّلام گفت : اى پدر چنين سخن مىگوئى كه گويا از خود نااميد شده‌اى ، فرمود : اى فرزند گرامى يك شب پيش از آنكه اين واقعه بشود جدّت رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله و سلّم را در خواب ديدم ، از آزارهاى اين امّت به او شكايت كردم ، گفت : نفرين كن بر ايشان ، پس گفتم : خداوندا بدل من بدان را بر ايشان مسلّط گردان ، و بدل ايشان بهتر از ايشان به من روزى كن ، پس حضرت رسول فرمود كه : خدا دعاى تو را مستجاب كرد ، بعد از سه شب تو را به نزد من خواهد آورد ، و اكنون سه شب گذشته است . اى حسن ! تو را وصيّت مىكنم به برادرت حسين ، و فرمود كه : شماها از منيد و من از شمايم ، رو كرد به فرزندان ديگر كه از غير فاطمه بودند ، ايشان را وصيّت كرد كه مخالفت حسن و حسين مكنيد ، پس گفت : حق تعالى شما را صبر نيكو كرامت كند ، امشب از ميان شما مىروم و به حبيب خود محمّد مصطفى صلّى اللّه عليه و آله و سلّم ملحق مىشوم ، چنانچه مرا وعده داده است .