جسد مطهّر آن حضرت را بيرون آورند « 1 » . پس حضرت با فرزندان خود گفت : زود باشد كه فتنهها رو به شما آورد از هر جانب ، و منافقان اين امّت كينههاى ديرينهء خود را از شما طلب نمايند و انتقام از شما بكشند ، پس بر شما باد به صبر كه عاقبت صبر نيكو است . پس با جناب امام حسن و امام حسين عليهما السّلام فرمود كه : بعد از من به خصوص بر شما فتنههاى بسيار واقع خواهد شد از جهتهاى مختلف ، پس صبر كنيد تا خدا حكم كند ميان شما و دشمنان شما ، او بهترين حكم كنندگان است . پس رو كرد به امام حسين عليه السّلام و فرمود : اى ابو عبد الله توئى شهيد اين امّت ، پس بر تو باد به تقوى و صبر بر بلا . اين را گفت و ساعتى مدهوش شد ، چون به هوش بازآمد گفت : در اين وقت رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله و سلّم و عم من حمزه و برادر من جعفر به نزد من آمدند گفتند كه : زود بيا به نزد ما كه ما مشتاقيم بسوى تو ، پس ديدههاى خود را گردانيد و به اهل بيت خود نظر كرد فرمود كه : همه را به خدا مىسپارم ، خدا همه را به راه حق درست بدارد و از شرّ دشمنان حفظ نمايد ، خدا خليفهء من است بر شما ، و خدا بس است براى خلافت و نصرت . پس گفت : بر شما باد سلام اى رسولان وحى پروردگار من ، و گفت :
« 3 » يعنى : براى مثل اين ثواب و منزلت بايد كه عمل كنند عمل كنندگان ، به درستى كه خدا با آنهاست كه پرهيزكارى كردند و آنها كه نيكوكار بودند . پس جبين مبينش در عرق نشست و مشغول ذكر خدا گرديد ، رو به قبله آورد و ديدههاى خود را بر هم گذاشت ، دستها و پاهاى مبارك خود را بسوى قبله كشيد و شهادت به وحدانيّت الهى و رسالت حضرت رسالت پناهى داده ، به قدم شهادت بسوى رياض رضوان خراميد « 4 » . ابن قولويه رحمه اللّه به سندهاى معتبر از زايدة بن قدامه روايت كرده است كه گفت : روزى به خدمت امام زين العابدين عليه السّلام رفتم ، فرمود : اى زايده شنيدهام كه تو به زيارت قبر جناب