تخطي إلى المحتوى الرئيسي

جلاء العيون ( فارسي ) — صفحة 303

مساهمون:

ص٣٠٣
فِي صَلاتِهِم خاشِعُون »

« 1 » چون اين آيه را خواند حضرت رسول صلّى اللّه عليه و آله و سلّم فرمود : به تحقيق كه به تو رستگارى يافتند ايشان . پس حضرت امير المؤمنين عليه السّلام آيات بعد از اين را خواند تا

« أُولئِك هُم الْوارِثُون * الَّذِين يَرِثُون الْفِرْدَوْس هُم فِيها خالِدُون »

« 2 » پس حضرت رسول صلّى اللّه عليه و آله و سلّم فرمود : به خدا سوگند كه توئى رهنماى ايشان ، و به تو هدايت مىيابند ، پس حضرت رسول فاطمهء بنت اسد را گفت : برو و عم او حمزه را بشارت ده به ولادت او ، فاطمه گفت : چون من بروم ، كه او را شير خواهد داد ؟ رسول خدا فرمود : تو برو كه من او را سير و سيراب مىگردانم ، پس حضرت زبان مبارك خود را در دهان او گذاشت و دوازده چشمه از زبان معجز نشان آن حضرت در دهان امير المؤمنين جارى شد ، به اين سبب آن روز را روز ترويه گفتند . چون فاطمه برگشت ديد كه از علىّ بن أبي طالب به جانب آسمان نورى ساطع است كه اطراف آسمان را روشن گردانيده است ، پس آن حضرت را به عادت اطفال ديگر در ميان جامه‌اى پيچيد و بست ، آن حضرت به قوّت ربّانى آن جامه را از هم دريد و خود را بيرون آورد ، پس فاطمه جامهء محكمتر آورد ، باز آن حضرت را به آن جامه پيچيد و بست ، باز آن حضرت قوّت كرده و جامه را پاره كرد ، همچنين در دو جامه و سه جامه و چهار جامهء محكم آن را بست ، على عليه السّلام همه را پاره كرد ، پس شش جامهء ديباى محكم حاضر كرد و آن حضرت را در آن جامه‌ها پيچيد ، پس پوست محكمى بر روى آنها پيچيد ، باز آن شير خدا به قوّت ربّانى همه را از هم دريد و به قدرت حق تعالى به سخن آمد و گفت : اى مادر دست مرا مبند كه مىخواهم دستهاى خود را به درگاه خدا به تضرّع و دعا برآورم ، و به انگشتان خود ابتهال و تبتّل نمايم . ابو طالب چون آن حالت را مشاهده نمود ، فاطمه را گفت كه : دست از او بردار كه كار او عجب است و مانند فرزندان ديگر نيست . چون روز ديگر شد ، رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله و سلّم به نزد فاطمه آمد ، حضرت امير المؤمنين عليه السّلام را از او گرفت در دامن گذاشت ، و باز حضرت امير عليه السّلام بر آن حضرت سلام كرد و خنديد و بشاشت و شادى كرد ، و اشاره نمود كه از آنچه ديروز به من دادى باز عطا كن ، پس فاطمه

هامش
( 1 ) سورهء مؤمنون / آيهء 1 و 2 .
( 2 ) سورهء مؤمنون / آيهء 10 و 11 .