تخطي إلى المحتوى الرئيسي

جلاء العيون ( فارسي ) — صفحة 300

مساهمون:

ص٣٠٠

چون از سخنان خود با حضرت رسول صلّى اللّه عليه و آله و سلّم فارغ شد ، به حالت طفوليّت برگشت و ساكت شد ، چون مثرم اين را شنيد به سجده افتاد و شكر حق تعالى بجا آورد و رو به قبله خوابيد و گفت : جامه بر روى من بپوشانيد . چون جامه را بر روى او افكندم ، به سراى باقى رحلت كرد و به حالت خود برگشت ، سه روز در آنجا ماندم ، هر چند به او سخن گفتم جواب نشنيدم . پس آن مارها بيرون آمده به سخن آمدند و گفتند : السّلام عليك يا ابا طالب . چون جواب سلام ايشان گفتم ، گفتند : برو ملحق شو به ولىّ خدا كه تو از همه كس سزاوارترى به حراست و محافظت او ، من گفتم به ايشان : كيستيد شما ؟ گفتند : ما عمل شايستهء اوئيم ، حق تعالى ما را از نيكيهاى عمل او خلق كرده تا آنكه دفع كنيم اذيّتها را از او تا روز قيامت . چون در روز قيامت زنده شود ، يكى از ما در پيش روى او و ديگرى در عقب او خواهيم بود ، و راهنمائى او خواهيم كرد بسوى بهشت ، پس ابو طالب به مكّه برگشت . جابر گفت : چون حضرت رسالت صلّى اللّه عليه و آله و سلّم اين خبر را نقل كرد گفتم : اللّه اكبر مردم مىگويند ابو طالب كافر مرد ، حضرت فرمود : اى جابر ! پروردگار تو به غيب داناتر است ، در شب معراج چون به زير عرش رسيدم چهار نور ديدم گفتم : الهى اين نورها چيست ؟ ندا رسيد : يا محمّد يكى عبد المطّلب و ديگرى ابو طالب و ديگرى پدر تو عبد الله و ديگرى برادر تو طالب است ، گفتم : الها ايشان اين درجه را به چه چيز يافته‌اند ؟ حق تعالى فرمود : به آنكه ايمان خود را پنهان داشتند ، از قوم خود تقيه كردند و به آزارهاى ايشان صبر كردند تا از دنيا رحلت نمودند « 1 » . مؤلّف گويد : مىتواند بود كه اين احوال در ميان كعبه واقع شده باشد تا آنكه با احاديث ديگر مخالفت نداشته باشد ، و آنكه واقع شده بود كه حرارت آهن به آن حضرت نخواهد رسيد مگر بر دست ابن ملجم ، شايد مراد آن باشد كه جراحتى كه بىاختيار خود و دوستان او باشد به او نخواهد رسيد مگر در ضربت آخر ، زيرا كه آن جراحتهاى ديگر را خود باعث شد و براى خدا خود را در معرض آنها مىآورد ، و محتمل است كه در آن جراحات ديگر

هامش
( 1 ) روضة الواعظين 77 .
جلاء العيون ( فارسي ) — صفحة 300 | العلامة المجلسي