تخطي إلى المحتوى الرئيسي

جلاء العيون ( فارسي ) — صفحة 301

مساهمون:

ص٣٠١
المى به آن حضرت نرسيده باشد . ايضا ذكر طالب برادر آن حضرت غريب است و محتمل است كه برادر حضرت امير المؤمنين مراد باشد ، چون در بعضى اخبار وارد شده كه او مسلمان از دنيا رفت ، و در بعضى از كتب به جاى او جعفر بن أبي طالب مذكور است . ابن بابويه و شيخ طوسى و علّامهء حلّى و غير ايشان به سندهاى بسيار از حضرت امام جعفر صادق عليه السّلام و يزيد بن قعنب و عبّاس و عايشه روايت كرده‌اند كه : روزى عبّاس بن عبد المطّلب با يزيد بن قعنب و گروهى از بنى هاشم و جماعتى از قبيلهء بنى عبد العزّى در برابر خانهء كعبه نشسته بودند ، ناگاه فاطمه بنت اسد به مسجد درآمد و به حضرت امير المؤمنين عليه السّلام نه‌ماهه حامله بود و او را درد زائيدن گرفته بود ، پس در برابر خانهء كعبه ايستاد نظر به جانب آسمان كرد گفت : پروردگارا من ايمان آورده‌ام به تو و به هر پيغمبرى و رسولى كه فرستاده‌اى و به هر كتابى كه نازل گردانيده‌اى ، و تصديق كرده‌ام به گفته‌هاى جدّ خود ابراهيم خليل عليه السّلام كه خانهء كعبه بنا كردهء اوست ، پس سؤال مىكنم از تو به حق اين خانه و به حق آن كسى كه اين خانه را بنا كرده است ، و به حق اين فرزندى كه در شكم من است و با من سخن مىگويد ، و به سخن گفتن خود مونس من گرديده است و يقين دارم كه او يكى از آيات جلال و عظمت توست ، كه آسان نمائى بر من ولادت مرا . عبّاس و يزيد بن قعنب گفتند كه : چون فاطمه از اين دعا فارغ شد ، ديديم كه ديوار عقب خانهء كعبه شكافته شد ، فاطمه از آن رخنه داخل شد و از ديده‌هاى ما پنهان شد ، باز ديوار درست شد به اذن خدا ، چون خواستيم كه در خانه را بگشائيم چندان كه سعى كرديم در گشوده نشد ، دانستيم كه امرى است از جانب خدا . فاطمه سه روز در اندرون كعبه ماند ، و اهل مكّه در كوچه‌ها و بازارها اين قصّه را نقل مىكردند و زنان در خانه‌ها اين حكايت را ياد مىكردند و تعجّب مىنمودند . چون روز چهارم شد ، از آنجائى كه گشوده شده بود بازگشوده شد ، فاطمه بنت اسد بيرون آمد ، اسد اللّه الغالب على بن أبي طالب را در دست خود داشت گفت : اى گروه مردم به درستى كه حق تعالى برگزيد مرا از ميان خلق خود ، و تفضيل داد مرا بر زنان برگزيده كه پيش از من بوده‌اند ، زيرا كه حق تعالى برگزيد آسيه دختر مزاحم را ، و او عبادت كرد