تخطي إلى المحتوى الرئيسي

جلاء العيون ( فارسي ) — صفحة 274

مساهمون:

ص٢٧٤

براى او انتقام از ستمكاران كشيدن ، من از تو سؤال مىكنم اى عم بزرگوار بر من ببخشى عمل نكردن نصيحت خود را زيرا كه فاطمه مرا وصيّت كرده است كه او را پنهان بردارم و مردم را در جنازهء او حاضر نگردانم . چون اين پيغام را به عبّاس رسانيدند ، گفت : خدا بيامرزد پسر برادرم را و حال آنكه او آمرزيده است و در رأيى كه او ديده باشد طعنى نمىتوان زد ، به درستى كه از فرزندان عبد المطّلب فرزندى مبارك‌تر از او متولّد نشده است مگر حضرت رسول صلّى اللّه عليه و آله و سلّم ، به درستى كه على پيوسته سابق‌ترين مردم بود بسوى هر مكرمتى ، و عالم‌ترين مردم بود به هر فضيلتى ، و شجاع‌ترين مردم بود در شدّتها ، و در مجاهدهء دشمنان دين از همه شديدتر بود ، و اوّل كسى بود كه ايمان به خدا و رسول آورد « 1 » . شيخ مفيد و شيخ طوسى و شيخ كلينى به سندهاى معتبر از حضرت امام زين العابدين و امام حسين عليهما السّلام روايت كرده‌اند كه : چون فاطمه عليها السّلام بيمار شد ، وصيّت نمود به حضرت امير المؤمنين عليه السّلام كه كتمان كند مرض او را و مردم را بر احوال او مطّلع نگرداند ، و اعلام نكند احدى را به مرض او ، پس حضرت به وصيّت او عمل نموده ، خود متوجّه پرستارى او بود ، اسماء بنت عميس آن حضرت را معاونت مىكرد و احوال او را پنهان مىداشتند از مردم . چون نزديك وفات آن حضرت شد ، وصيّت كرد كه حضرت امير المؤمنين عليه السّلام خود متوجّه غسل و تكفين او شود و در شب او را دفن نمايد و قبرش را هموار كند ، پس حضرت امير خود متوجّه غسل و تكفين و امور او گرديد و او را در شب مدفون نمود و اثر قبر او را محو كرد . چون خاك قبر آن حضرت را از دست خود افشاند ، حزن و اندوه آن حضرت هيجان كرد ، آب از ديده‌هاى مباركش بر روى انورش جارى شد ، و رو به قبر حضرت رسالت نمود و فرمود : السّلام عليك يا رسول اللّه ، سلام من بر تو باد از جانب دختر و حبيبهء تو و نور ديدهء تو و زيارت كنندهء تو كه به زيارت تو آمده ، امشب در ميان خاك در عرصهء تو خوابيده ، حق تعالى او را در ميان اهل بيت اختيار كرد كه زود به تو

هامش
( 1 ) امالى شيخ طوسى 155 .