چون امير المؤمنين عليه السّلام اين خبر وحشت اثر را شنيد ، بر رو درآمد و مىفرمود : بعد از تو خود را به كه تسلّى دهم ، پس شعرى چند در مصيبت آن حضرت ادا فرمود كه زمين و آسمان را به گريه درآورد « 1 » . چون اين خبر در مدينه منتشر گرديد ، مردان و زنان همه گريان شدند در مصيبت آن حضرت ، و شيون از خانههاى مدينه بلند شد ، زنان و مردان به سوى خانهء آن حضرت دويدند ، زنان بنى هاشم در خانهء آن حضرت جمع شدند ، نزديك شد كه از صداى شيون ايشان مدينه به لرزه درآيد ، ايشان مىگفتند : اى سيّده و خاتون زنان ، اى دختر پيغمبر آخر الزّمان ؛ مردم فوج فوج به تعزيه به سوى حضرت امير المؤمنين عليه السّلام مىآمدند . آن حضرت نشسته بود ، جناب امام حسن و امام حسين عليهما السّلام در پيش آن حضرت نشسته بودند و مىگريستند ، مردم از گريهء ايشان مىگريستند ، ام كلثوم به نزد قبر حضرت رسول صلّى اللّه عليه و آله و سلّم آمد و گفت : يا أبتاه يا رسول اللّه امروز مصيبت تو بر ما تازه شد و امروز تو از دنيا رفتى ، دختر خود را بسوى خود بردى . مردم جمع شده بودند و گريه مىكردند و انتظار بيرون آمدن جنازه مىكشيدند . پس ابو ذر بيرون آمد گفت : بيرون آوردن آن حضرت را از اين پسين به تأخير انداختند ، پس مردم متفرّق شدند برگشتند . چون پاسى از شب گذشت ديدهها به خواب رفت ، جنازه را بيرون آوردند ، حضرت امير المؤمنين و حسن و حسين عليهم السّلام و عمّار و مقداد و عقيل و زهير و ابو ذر و سلمان و بريده و گروهى از بنى هاشم و خواص آن حضرت بر آن حضرت نماز كردند و در همان شب دفن كردند . حضرت امير المؤمنين عليه السّلام بر دور قبر آن حضرت هفت قبر ديگر ساخت كه ندانند قبر آن حضرت كدام است . به روايتى ديگر : چهل قبر ديگر را آب پاشيد كه قبر آن حضرت در ميان مشتبه باشد . به روايت ديگر : قبر آن حضرت را با زمين هموار كرد كه علامت قبر معلوم نباشد ، اينها براى آن بود كه عين موضع قبر آن حضرت را ندانند و بر قبر او نماز نكنند و خيال نبش قبر آن حضرت را به خاطر نگذرانند « 2 » .
جلاء العيون ( فارسي ) — صفحة 272
مساهمون: العلامة المجلسي
ص٢٧٢
هامش
( 1 ) كشف الغمّه 2 / 122 .
( 2 ) روضة الواعظين 151 .