تخطي إلى المحتوى الرئيسي

جلاء العيون ( فارسي ) — صفحة 258

مساهمون:

ص٢٥٨

اعتبار ندارد چون نفع از براى خود و فرزندان خود مىكند ، و حسن و حسين كودكند ، و ام ايمن زن عجمى است و گواهى او اعتبار ندارد « 1 » . به روايت ديگر : ابو بكر نامه‌اى نوشت به فاطمه عليها السّلام داد ، عمر آن نامه را از دست فاطمه عليها السّلام گرفت و آب دهان بر آن انداخت و نامه را پاره كرد ، حضرت فاطمه فرمود : چنانچه نامه را پاره كردى خدا شكم تو را پاره كند « 2 » . به روايت ديگر : حضرت فاطمه عليها السّلام بيرون آورد نامه‌اى را كه حضرت براى او نوشته بود در امر فدك كه حجّت گرداند بر ايشان ، عمر آن نامه را گرفت و آب دهان پليدش را بر آن انداخت و پاره كرد ، پس حضرت با زنان بنى هاشم به مسجد درآمدند ، و زنان بنى هاشم پرده در پيش روى آن حضرت آويختند براى آنكه حجّت حق تعالى را بر آن منافقان تمام كند و كفر ايشان را بر عالميان ظاهر گرداند ، خطبه‌اى در نهايت بلاغت و فصاحت ادا نمود و اوامر و نواهى الهى را بر ايشان بيان كرد ، ايشان را از عقوبات الهى ترسانيد و حجّتهاى شافى در امر فدك بر ايشان القا كرد ، آنچه فرمود همهء مهاجر و انصار تصديق كردند و از آنها گواهى طلبيد كه حضرت رسالت صلّى اللّه عليه و آله و سلّم در حق من گفت كه : فاطمه پارهء تن من است ، هر كه او را آزار كند مرا آزار كرده ، و هر كه مرا آزار كند خدا را آزار كرده ؟ همه شهادت بر حقيقت اين مقال دادند . پس فرمود : همه گواه باشيد كه ابو بكر و عمر مرا آزار كردند ، پس لعن ايشان را ثابت كرد ، و اين آيه را خواند

« إِن الَّذِين يُؤْذُون اللَّه وَ رَسُولَه لَعَنَهُم اللَّه فِي الدُّنْيا وَ الْآخِرَةِ وَ أَعَدَّ لَهُم عَذاباً مُهِيناً »

« 3 » و به خانه برگشت ، از ضربتها و آزارهاى ايشان بيمار و رنجور گشت ، هرگاه حضرت امير المؤمنين عليه السّلام به مسجد مىآمد ، آن دو ملعون احوال فاطمه عليها السّلام را از او مىپرسيدند . تا آنكه مرض آن حضرت شديد شد ، ايشان سعى بسيار كردند كه آن حضرت را از خود راضى كنند به ظاهر كه تشنيع مردم از ايشان كم شود . آن جناب راضى نشد و فرمود كه : خداوندا تو گواه باش كه ايشان مرا آزار كردند و من

هامش
( 1 ) كتاب سليم بن قيس 253 با كمى اختلاف .
( 2 ) احتجاج 1 / 236 .
( 3 ) سورهء احزاب / آيهء 57 .