تخطي إلى المحتوى الرئيسي

جلاء العيون ( فارسي ) — صفحة 261

مساهمون:

ص٢٦١

به روايت ديگر : او را به دو انگشت خود گرفت و بر ستون مسجد فشرد ، او نعره زد و جامه‌هاى خود را نجس كرد ، دست و پا مىزد هيچ‌كس نمىتوانست كه او را خلاص كند ، پس ابو بكر به عمر گفت كه : اين از رأىهاى شوم تو است من مىدانستم كه چنين خواهد شد ، پس ابو بكر عمر را گفت : برو و عبّاس عم او را خبر كن شايد شفاعت عم خود را قبول كند . چون عبّاس به مسجد در آمد گفت : او را به حق صاحب قبر قسم دهيد تا دست بردارد . چون چنين كردند دست برداشت و به گريبان عمر چسبيد و او را حركت عنيفى داد و فرمود : اگر وصيّت حضرت رسالت صلّى اللّه عليه و آله و سلّم نمىبود مىدانستى كه من ضعيف‌ترم يا تو ، و دست برداشت و به خانه مراجعت فرمود « 1 » . ابن بابويه به سند معتبر روايت كرده است كه : شخصى از حضرت صادق عليه السّلام پرسيد كه : آيا آتش از پى جنازه مىتوان برد و مجمره و قنديل و امثال آن با جنازه مىتوان برد ؟ پس رنگ مبارك حضرت متغيّر شد و فرمود كه : يكى از اشقياء به نزد حضرت فاطمهء زهرا عليها السّلام آمد و گفت كه : على بن أبي طالب دختر ابو جهل را خواستگارى مىنمود ، حضرت آن ملعون را سوگند داد ، آن ملعون سه مرتبه سوگند ياد كرد كه آنچه مىگويم حق است . حضرت فاطمه عليها السّلام بسيار به غيرت آمد زيرا كه حق تعالى در جبلّت زنان غيرتى قرار داده چنانچه بر مردان جهاد واجب گردانيده ، و از براى زنى كه با وجود غيرت صبر كند ثوابى مقرّر فرموده مثل ثواب كسى كه مرابطه كند در سر حدّ مسلمانان از براى خدا . پس غم فاطمه عليها السّلام شديد شد و در تفكّر ماند تا شب شد ، چون شب در آمد امام حسن را بر دوش راست و جناب امام حسين را بر دوش چپ گرفت و دست ام كلثوم را به دست راست خود گرفت به حجرهء پدر خود رفت ، چون حضرت امير عليه السّلام به حجره در آمد فاطمه عليها السّلام را در آنجا نديد ، غم آن حضرت شديد شد و بسيار عظيم نمود بر او ، سبب آن حالت را ندانست ، شرم كرد كه آن حضرت را از خانهء پدر خود طلب نمايد . پس بيرون آمد بسوى مسجد و نماز كرد بسيار ، پس بعضى از ريگ مسجد را جمع كرد و بر آن تكيه فرمود . چون حضرت رسالت صلّى اللّه عليه و آله و سلّم حزن فاطمه را مشاهده نمود ، غسل كرد

هامش
( 1 ) كتاب سليم بن قيس 255 ؛ احتجاج 1 / 240 .