« 1 » حضرت فرمود : اين آيه در شأن تو است ، سلمان گفت كه : حضرت امير عليه السّلام به من گفت : ساكت شو ، اگر آن حضرت نمىفرمود كه ساكت شوم هرآينه آنچه كه در شأن او و ابو بكر نازل شده بود و آنچه حضرت رسالت صلّى اللّه عليه و آله و سلّم در حق ايشان گفته بود همه را مىگفتم . پس حضرت امير المؤمنين خطاب كرد به سلمان و ابو ذر و مقداد و زبير كه سوگند مىدهم شما را كه نشنيديد از حضرت رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله و سلّم كه مىفرمود : در جهنّم تابوتى هست كه دوازده كس در آن تابوت هستند ، شش كس از گذشتگان و شش نفر از اين امّت ، و آن تابوت در چاهى است در قعر جهنّم ، و بر سر آن چاه سنگى افتاده است كه هرگاه حق تعالى مىخواهد كه جهنّم را مشتعل سازد ، امر مىفرمايد كه آن سنگ را از سر چاه بردارند . چون سنگ را برمىدارند ، جميع جهنّم مشتعل مىشود از حرارت آن چاه ، پس من در حضور شما پرسيدم : آنها كيستند ؟ فرمود : امّا از پيشينيان پس اين شش نفر : قابيل و فرعون و نمرود و پى كنندهء ناقهء صالح و دو كس از بنى اسرائيل كه بعد از عيسى و موسى دين ايشان را تغيير دادند و امّت ايشان را گمراه كردند . و امّا از اين امّت ، پس دجّال است و پنج نفر كه نامه نوشتند و با يكديگر پيمان كردند كه نگذارند كه خلافت بر وصىّ من قرار گيرد ، يعنى : ابو بكر و عمر و ابو عبيدهء جرّاح و سالم مولاى حذيفه و سعد بن العاص . پس عثمان گفت : اى ابو الحسن آيا در حق من چيزى شنيدهاى ؟ حضرت فرمود كه : مكرّر شنيدهام كه حضرت رسالت تو را لعنت كرد ، و نشنيدم كه براى تو استغفار كرده باشد « 2 » . چون آن ملاعين خلافت را از آن حضرت غصب كردند ، به اين راضى نشده خواستند كه فدك را از فاطمه بگيرند ، و فدك قلعهاى چند بود كه حضرت رسالت صلّى اللّه عليه و آله و سلّم آنها را
جلاء العيون ( فارسي ) — صفحة 256
مساهمون: العلامة المجلسي
ص٢٥٦
خواندهام كه درى از درهاى جهنّم مسمّى است به نام و كنيت و صفت تو ، باز عمر گفت :
چون خلافت زايل گرديد از جماعتى كه تو ايشان را خداى خود گرفته بودى هر چه خواهى بگو . سلمان گفت : شهادت مىدهم كه از حضرت رسالت صلّى اللّه عليه و آله و سلّم پرسيدم از تفسير آيهء
« فَيَوْمَئِذٍ لا يُعَذِّب عَذابَه أَحَدٌ * وَ لا يُوثِق وَثاقَه أَحَدٌ »
هامش
( 1 ) سورهء فجر / آيهء 25 و 26 .
( 2 ) كتاب سليم بن قيس 89 .