خلقى از ما گرامىتر نيست ، هيچ احدى از خلق الهى را از ايشان دوستتر نمىدارم .
امّا على بن أبي طالب ، پس او برادر و دمساز و عديل من است ، و صاحب امر خلافت است بعد از من ، و علمدار من است در دنيا و آخرت ، ساقى حوض كوثر و شفاعت كنندهء روز محشر است ، و مولاى مسلمانان و پيشواى مؤمنان و راهنماى متّقيان است ، او وصى و خليفه و جانشين من است بر اهل بيت و امّت من در حيات و بعد از وفات من ، دوستدار او دوستدار من است و دشمن او دشمن من است ، حق تعالى گناهكاران امّت مرا به بركت دوستى او بيامرزد ، و سيهكار مجرمان را به نور خورشيد ولايت او محو نمايد ، و دشمنان او را به عذاب اليم معذّب سازد ، سبب گريهء من بر آن جناب آن بود كه مىدانم بعد از من امّت جفاكار با وى غدرها نمايند و منصب خلافت را از وى غصب كنند و او را بىيار و انصار در ميان جمعى از كلاب اهل نار و بدترين اشرار بگذارند ، پيوسته از امّت محنتها به او برسد و او به امر الهى صبر نمايد ، و پيوسته آنچه شرط نصيحت باشد بجا آورد ، تا آنكه بدبختترين امّت من ضربتى بر فرق مبارك آن سلطان سرير خلافت زند كه ريش مباركش از خون سرش رنگين شود ، و او بر اين حال خدا را ملاقات نمايد .
پس سيّد عالم صلّى اللّه عليه و آله و سلّم فرمود : امّا فاطمه ، پس او سيّدهء زنان عالميان و مهتر و بهتر پيشينيان و پسينيان است ، و او پارهء تن من و نور دو چشم من و ميوهء دل و جان من است ، هرگاه كه او به قدم عبوديّت در محراب عبادت به نزد خداوند خود بايستد و چهره به نور اخلاص برافروزد ، نور او ملائكهء هفت آسمان را روشنى دهد و شعاع او عرش عظيم را منوّر سازد چنانچه كواكب آسمان اهل زمين را نور بخشند ، و حق تعالى در ملأ اعلا به او مباهات نمايد ، ندا فرمايد كه : اى ملائكهء من نظر نمائيد به اين بندهء من فاطمه و بهترين خلقان من چگونه در خدمت من ايستاده و جميع مفاصل و اعضاى او از خوف من به لرزه در آمده ، و دل از جميع ما سوى برداشته و متوجّه جناب اقدس من گرديده ، اى گروه ملائكه گواه باشيد كه شيعيان و محبّان او را از آتش دوزخ ايمن گردانيدم و از عذاب خود نجات بخشيدم .
پس حضرت رسالت صلّى اللّه عليه و آله و سلّم فرمود : چون جگرگوشهء خود را ديدم بر بىكسى و غريبى
جلاء العيون ( فارسي ) — صفحة 240
مساهمون: العلامة المجلسي
ص٢٤٠