حضرت رسول صلّى اللّه عليه و آله و سلّم به نزد من آمد مرا ترسناك يافت ، چون قصّه را به حضرت نقل كردم به سجده در آمد و شكر حق تعالى به تقديم رسانيد ، پس سر از سجده برداشت و فرمود : اى فاطمه بشارت باد تو را به فرزندان طيّب و نيكو ، به درستى كه حق تعالى شوهر تو را فضيلت داده است بر ساير خلق خود ، و امر كرده است زمين را كه خبر دهد او را به آنچه بر روى آن واقع مىشود از مشرق و مغرب « 1 » . قطب راوندى و ابن شهر آشوب و ديگران روايت كردهاند كه روزى حضرت رسالت صلّى اللّه عليه و آله و سلّم از خانه بيرون آمد و روى مباركش خندان بود و نورى از آن ساطع بود مانند ماه تابان ، پس عبد الرّحمن بن عوف برخاست و گفت : يا رسول اللّه اين نور چيست كه در روى تو مشاهده مىكنم ؟ حضرت فرمود : به سبب بشارتى است كه به من رسيده است در باب برادر و پسر عم من و دختر من ، كه حق تعالى تزويج كرده است فاطمه را به على و امر كرده است « رضوان » خزانهدار بهشت را كه درخت طوبى را به حركت درآورد ، پس بر آنها به بار آورد درخت طوبى به عدد محبّان اهل بيت رسول خدا ، و آفريد در زير آن درخت ملكى چند از نور و به هر ملكى از ملايك براتى از آن داد . چون قيامت برپا شود آن ملائكه ندا كنند در ميان خلايق ، پس نماند محبّى از دوستان اهل بيت مگر آنكه يكى از آن براتها را به او دهند ، و در آن برات نوشته باشد كه او آزاد است از آتش جهنّم ، پس در آن روز به بركت برادر و پسر عم و دخترم بندههاى بسيار از آتش جهنّم آزاد شوند « 2 » . در كتاب كشف الغمّه از طريق مخالفان به سندهاى بسيار روايت كرده است كه : حضرت رسول صلّى اللّه عليه و آله و سلّم فرمود كه : هر كه فاطمه را از من خواستگارى مىنمود جواب نمىگفتم و انتظار وحى پروردگار خود مىكشيدم ، تا آنكه در شب بيست و چهارم ماه مبارك رمضان جبرئيل بر من نازل شد و گفت : اى محمّد خداوند علىّ اعلى تو را سلام مىرساند و جمع كرد روحانيّان و كرّوبيان را در وادى كه آن را « فسخ » مىگويند در زير درخت طوبى و تزويج كرد فاطمه را به على ، من خطبهكننده بودم و خداوند عالميان ولىّ
جلاء العيون ( فارسي ) — صفحة 226
مساهمون: العلامة المجلسي
ص٢٢٦
هامش
( 1 ) كشف الغمّه 1 / 289 .
( 2 ) كشف الغمّه 1 / 362 ؛ مناقب ابن شهر آشوب 3 / 394 .