تخطي إلى المحتوى الرئيسي

جلاء العيون ( فارسي ) — صفحة 223

مساهمون:

ص٢٢٣
عَلَيَّ وَ عَلى والِدَيَّ وَ أَن أَعْمَل صالِحاً تَرْضاه وَ أَصْلِح لِي فِي ذُرِّيَّتِي

« 1 » پس حضرت رسول صلّى اللّه عليه و آله و سلّم گفت : آمين يا رب العالمين و يا خير النّاصرين « 2 » . در كتاب قرب الاسناد به سند معتبر از حضرت صادق عليه السّلام منقول است كه در شب زفاف حضرت فاطمه و امير المؤمنين عليهما السّلام فراش ايشان كه در زير افكنده بودند پوست گوسفندى بود ، چون مىخواستند بر روى آن بخوابند مىگردانيدند و پشتش را بالا مىكردند و بر روى آن مىخوابيدند ، و بالش ايشان از پوستى بود كه در ميانش ليف خرما پر كرده بودند ، و مهر آن حضرت زره آهنى بود « 3 » . شيخ طوسى به سند معتبر از موسى بن جعفر عليهما السّلام روايت كرده است كه چون حضرت رسالت صلّى اللّه عليه و آله و سلّم فاطمه را به على تزويج كرد و جمعى از قريش به خدمت آن حضرت آمده و گفتند : تو تزويج كردى فاطمه را به على به مهر خسيسى ، حضرت فرمود : من دختر خود را به على تزويج نكردم ، خدا او را به آن حضرت تزويج كرد در شبى كه مرا به معراج بردند به سدرة المنتهى ، پس وحى رسيد كه نثار كن آنچه بر تو هست ، پس نثار كرد مرواريد و مرجان و انواع جواهر ، پس حوريان بهشت مبادرت كردند و ربودند و آنها را به هديه مىفرستادند از براى يكديگر ، و فخر مىكنند به آن و مىگويند كه : اينها از نثار فاطمه دختر محمّد صلّى اللّه عليه و آله و سلّم است . چون شب زفاف فاطمه شد ، حضرت استر اشهب خود را حاضر ساخت و قطيفه‌اى بر روى آن افكند و فاطمه را بر آن سوار كرد ، امر كرد سلمان را كه سر استر را بكشد ، و حضرت رسول صلّى اللّه عليه و آله و سلّم از پى استر مىرفت ، پس در اثناى راه در ميان هوا صداهاى بسيار شنيدند ، ناگاه جبرئيل فرود آمد با هفتاد هزار ملك ، و ميكائيل فرود آمد با هفتاد هزار ملك ، و حضرت از ايشان پرسيد كه : براى چه به زمين آمده‌ايد ؟ گفتند : آمده‌ايم براى زفاف فاطمه و على عليهما السّلام ، پس جبرئيل و ميكائيل تكبير گفتند و ملائكه با ايشان موافقت كردند ، حضرت رسول صلّى اللّه عليه و آله و سلّم هم تكبير گفت ، پس تكبير گفتن در عروسيها در آن شب

هامش
( 1 ) سورهء احقاف / آيهء 15 .
( 2 ) امالى شيخ صدوق 448 .
( 3 ) قرب الاسناد 112 .