وحى كرد كه : من از جانب على خمس دنيا و ثلث بهشت را به فاطمه بخشيدم ، و از براى او در زمين چهار نهر مقرّر ساختم : نهر فرات و نيل مصر و نهروان و نهر بلخ ، و تو او را در زمين تزويج كن به پانصد درهم تا سنّتى گردد از براى امّت تو « 1 » . به روايت ديگر : حضرت رسالت صلّى اللّه عليه و آله و سلّم فرمود : يا على ! من فاطمه را به تو تزويج كردم به امر حق تعالى بر صداق خمس زمين و چهارصد و هشتاد درهم « 2 » . ايضا از جابر انصارى روايت كرده است كه : چون شب زفاف حضرت فاطمه عليها السّلام شد ، حضرت رسول صلّى اللّه عليه و آله و سلّم در پيش بود ، جبرئيل از جانب راست و ميكائيل از جانب چپ بود ، و هفتاد هزار ملك از عقب آن حضرت بودند و تسبيح و تقديس حق تعالى مىگفتند تا طلوع صبح « 3 » . به روايت ديگر : حضرت امر كرد دختران عبد المطّلب را كه همراه فاطمه بروند ، فرح و شادى كنند و رجزها بخوانند و تسبيح و تحميد حق تعالى بگويند ، و چيزى كه خدا نمىپسندد نگويند ، جابر گفت : پس حضرت رسول صلّى اللّه عليه و آله و سلّم آن حضرت را بر ناقه سوار كرد - به روايت ديگر : بر استر اشهب خود سوار كرد - سلمان مهارش را گرفت و بر دوش هفتاد حوريّه مىرفتند ، حضرت رسول صلّى اللّه عليه و آله و سلّم و عقيل و حمزه و جعفر و اهل بيت از عقب او مىرفتند و شمشيرهاى برهنه در دست داشتند ، و زنان حضرت رسالت صلّى اللّه عليه و آله و سلّم از پيش او مىرفتند و رجز مىخواندند ، تا آنكه على و فاطمه را در حجرهء عزّت و سعادت به يكديگر سپردند . چون صبح شد ، حضرت رسالت صلّى اللّه عليه و آله و سلّم به نزد ايشان آمد و كاسهاى از شير براى ايشان آورد و به فاطمه فرمود : بخور فداى تو گردد پدرت ، و به امير المؤمنين فرمود : بياشام فداى تو گردد پسر عمّت « 4 » . در كتاب كشف الغمّه از اسماء بنت عميس روايت كرده است كه گفت : شنيدم از فاطمه عليها السّلام كه فرمود : شبى كه حضرت امير المؤمنين عليه السّلام در فراش من در آمد ، شنيدم كه زمين با آن حضرت سخن مىگفت و از آن حالت ترسان گرديدم ، چون صبح شد ،
جلاء العيون ( فارسي ) — صفحة 225
مساهمون: العلامة المجلسي
ص٢٢٥
هامش
( 1 ) مناقب ابن شهر آشوب 3 / 400 .
( 2 ) مناقب ابن شهر آشوب 3 / 400 .
( 3 ) مناقب ابن شهر آشوب 3 / 402 .
( 4 ) مناقب ابن شهر آشوب 3 / 403 .