كه : حضرت رسول شما را طلبيده است بيائيد ، پس همه برخاستند و متوجّه خانهء آن حضرت شدند ، من برگشتم خدمت آن حضرت و گفتم : جماعت بسيارى آمدند ، پس حضرت دستمالى بر روى سفره افكند و فرمود : ده كس ده كس بياور طعام بخورند و بيرون روند ، ايشان به اين نحو مىآمدند و مىخوردند و بيرون مىرفتند و از طعام هيچ كم نمىشد ، تا آنكه هفتصد مرد و زن از آن طعام تناول كردند به بركت آن حضرت .
و به روايت ديگر : نداى حضرت امير عليه السّلام به اعجاز آن حضرت رسيد به جميع اهل مدينه و اطراف آن ، و از نخلستانها و زراعتهاى خود متوجّه خانهء آن حضرت شدند ، و براى ايشان نطعها در مسجد افكندند ، همه از آن طعام خوردند و سير شدند ، و عدد ايشان بيش از چهار هزار كس بود ، تا سه روز مىآمدند و از آن طعام مىخوردند و چيزى كم نمىشد .
ام سلمه گفت كه : پس حضرت رسول صلّى اللّه عليه و آله و سلّم على و فاطمه را طلبيد ، على را به دست راست خود گرفت و فاطمه را به دست چپ و هر دو را به سينهء خود چسبانيد ، و ميان دو ديدهء آن نور ديدهء خود را بوسيد و او را به على تسليم كرد و گفت : يا على نيكو زنى است زن تو ، پس رو به فاطمه كرد و فرمود : نيكو شوهرى است شوهر تو ، پس برخاست و ايشان را با خود برد تا آنكه داخل خانهاى كرد كه از براى ايشان مهيّا كرده بودند ، و از خانه بيرون آمد و دو پيكر در را گرفت به دستهاى مبارك خود و فرمود : خدا شما را مطهّر گرداند و نسل شما را پاك و پاكيزه گرداند ، من يارم با هر كه با شما يار است و جنگم با هر كه با شما در جنگ است ، شما را به خدا مىسپارم و خدا را خليفهء خود بر شما مىگردانم .
و به روايت ديگر فرمود كه : مرحبا به دو درياى علم كه با يكديگر ملاقات كردند ، مرحبا به دو نجم آسمان سعادت و شرف كه با يكديگر مقترن گرديدند ، حضرت امير فرمود : سه روز حضرت رسول به نزد ما نيامد ، چون صبح روز چهارم شد خواست كه به نزد ما بيايد ، اسماء بنت عميس را ديد كه در بيرون حجرهء ما ايستاده است به او فرمود كه :
براى چه اينجا ايستادهاى و مرد بيگانه در اين حجره هست ؟ اسماء گفت : پدر و مادرم فداى تو باد ، عروس را كه به خانهء شوهر مىبرند ناچار است از زنى كه نزد او باشد و به خدمات او قيام نمايد ، من از براى خدمت آن حضرت ايستادهام ، حضرت فرمود : اى
جلاء العيون ( فارسي ) — صفحة 215
مساهمون: العلامة المجلسي
ص٢١٥