پس از مدينه متوجّه مكّه شد ، در بعضى از منازل او را تشنگى عظيمى روى داد . چون از آب مأيوس شده دست به سوى آسمان دراز كرد و گفت : خداوندا من خادم فاطمهام آيا مرا از تشنگى هلاك خواهى كرد ؟ پس به اعجاز فاطمه عليها السّلام دلو آبى از آسمان براى او به زير آمد ، چون از آن آب آشاميد تا هفت سال محتاج به خوردن و آشاميدن نگرديد ، مردم او را در روزهاى بسيار گرم براى كارها مىفرستادند تشنه نمىشد « 1 » . ايضا به سند معتبر روايت كرده است كه : روزى سلمان به خانهء فاطمه عليها السّلام در آمد ، ديد كه آن حضرت نشسته است نزد آسيائى و جو از براى عيال خود خرد مىكند و دست مباركش مجروح گرديده و پينه كرده و خون بر چوب آسيا روان شده ، امام حسين عليه السّلام در ناحيهء خانه از گرسنگى گريه و اضطراب مىكند ، سلمان گفت : اى دختر رسول خدا دستهاى تو از آسيا كردن مجروح شده است و پينه كرده است ، اينك فضّه كنيز تو حاضر است چرا اين خدمت را به او نمىفرمائى و خود متحمّل مىشوى ؟ فرمود : حضرت رسول صلّى اللّه عليه و آله و سلّم مرا وصيّت كرده است كه خدمت خانه يك روز با فضّه باشد و يك روز با من ، ديروز نوبت فضّه بود ؛ سلمان گفت : من بندهء آزاد كردهء شمايم يا بفرما كه امام حسين عليه السّلام را مشغول گردانم يا آسيا را بگردانم ، حضرت فرمود : تسكين حسين را من بهتر مىتوانم كرد ، تو آسيا را بگردان . چون سلمان قدرى از جو را خرد كرد ، اقامهء نماز را شنيد ، براى نماز به مسجد رفت . چون از نماز فارغ شد ، آنچه ديده بود از براى حضرت امير المؤمنين عليه السّلام نقل كرد ، حضرت از استماع آن قصّه گريان شد و به خانه برگشت پس تبسّم كنان باز به مسجد معاودت نمود ، چون حضرت رسول صلّى اللّه عليه و آله و سلّم از سبب تبسّم آن حضرت سؤال كرد گفت : چون به خانه برگشتم فاطمه را ديدم كه بر پشت خوابيده بود ، و حضرت امام حسين بر روى سينهاش به خواب رفته بود و آسيا بىآنكه دستى ظاهر باشد خود مىگرديد ، پس رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله و سلّم تبسّم كرد و فرمود : يا على مگر نمىدانى كه خدا را ملكى چند هست كه در زمين مىگردند و خدمت مىكنند محمّد و آل محمّد را تا روز قيامت « 2 » .
جلاء العيون ( فارسي ) — صفحة 176
مساهمون: العلامة المجلسي
ص١٧٦
هامش
( 1 ) خرايج 2 / 530 .
( 2 ) خرايج 2 / 530 .