حضرت سلام كرد ، و فاطمه عزيزترين مردم بود نزد آن حضرت ، پس حضرت جواب سلام او گفت و دست مبارك خود را بر سر او كشيد و گفت : اى دختر بر چه حال شام كردهاى خدا تو را رحمت كند ؟ گفت : به خير و خوبى شام كردهام ، فرمود : طعامى براى ما بياور كه تناول كنم خدا تو را رحمت كند و كرده است . پس فاطمه آن كاسه را برداشت و نزد رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله و سلّم و امير المؤمنين عليه السّلام گذاشت . چون جناب امير آن طعام را مشاهده نمود از روى تعجّب بر روى فاطمه عليها السّلام نظر كرد ، فاطمه عليها السّلام گفت : سبحان اللّه چه بسيارى از روى تعجّب و شدّت به سوى من نظر مىكنى ، آيا بدى كردهام كه مستوجب سخط و غضب تو گرديدهام ؟ حضرت امير عليه السّلام فرمود : از آن تعجّب مىكنم كه امروز سوگند ياد كردى كه دو روز است كه طعام تناول نكردهام و هيچ طعام در خانه ندارم و اكنون چنين طعامى نزد من آوردهاى ، پس حضرت فاطمه به سوى آسمان نظر كرد و گفت : پروردگار آسمان و زمين مىداند سوگندى كه ياد كردم حق بود ، حضرت امير گفت : اى فاطمه از كجا آوردهاى اين طعام را كه اين نوع طعام نديدهام در رنگ و در بو ، و از اين نيكوتر طعامى نخوردهام . پس حضرت رسول صلّى اللّه عليه و آله و سلّم دست مبارك خود را در ميان دو كتف على عليه السّلام گذاشت و از روى لطف فشرد و فرمود : يا على اين بدل دينار تو است كه به مقداد دادى ، و اين طعام جزاى دينار تو است از جانب خدا ، و خدا روزى مىدهد هر كه را مىخواهد بىحساب ، پس رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله و سلّم گريان شد و گفت : حمد و سپاس مر خداوندى را كه شما را از دنيا بيرون نبرد تا آنكه تو را به منزلهء زكريّا گردانيد و فاطمه را به منزلهء مريم دختر عمران « 1 » . عيّاشى مثل اين قصّه را از حضرت امام محمّد باقر عليه السّلام روايت كرده است ، و در آخرش مذكور است كه : حضرت رسول صلّى اللّه عليه و آله و سلّم فرمود كه : يا على مثل تو و مثل فاطمه مثل زكريّا و مريم است كه هرگاه نزد او مىرفت ، طعامى نزد او مىيافت ، از او مىپرسيد : از كجا آمده است اين طعام براى تو ؟ مىگفت : از نزد خداوند عالميان ، به درستى كه او روزى مىدهد هر كه را خواهد بىحساب . پس فرمود : يك ماه از آن كاسه طعام خوردند كم نشد ، اكنون
جلاء العيون ( فارسي ) — صفحة 179
مساهمون: العلامة المجلسي
ص١٧٩
هامش
( 1 ) امالى شيخ طوسى 616 ؛ كشف الغمّه 2 / 97 ؛ تفسير فرات كوفى 83 .