تخطي إلى المحتوى الرئيسي

جلاء العيون ( فارسي ) — صفحة 130

مساهمون:

ص١٣٠
جبرئيل گفت : يا محمّد تو را مىبايد مرد و همه كس را مرگ در پيش است ، و هر نفسى چشندهء مرگ است ، حضرت فرمود : نزديك شو به من اى حبيب من ؛ پس جبرئيل نزديك آن حضرت رفت و ملك موت نازل شد و جبرئيل به او گفت : اى ملك موت به خاطر دار وصيّت حق تعالى را در قبض روح محمّد ، پس جبرئيل در جانب راست رسول خدا ايستاد و ميكائيل در جانب چپ ، و ملك موت در پيش رو مشغول قبض روح اطهر آن حضرت گرديد . پس ابن عبّاس گفت : آن حضرت در آن روز مكرّر مىگفت : بطلبيد از براى من حبيب دل مرا ، و هر كه را مىطلبيدند روى مبارك خود را از او مىگردانيد ، پس به فاطمه عليها السّلام گفتند : گمان مىبريم كه او على را مىطلبد ، حضرت فاطمه رفت و امير المؤمنين عليه السّلام را حاضر گردانيد . چون نظر مبارك سيّد انبياء بر روى منوّر سيّد اوصياء افتاد شاد و خندان گرديد و مكرّر گفت : اى على نزديك من بيا تا آنكه دست او را گرفت و نزديك بالين خود نشاند و باز مدهوش شد . پس در اين حال حسن مجتبى و حسين سيّد شهدا از در درآمدند . چون نظر ايشان بر جمال بىمثال آن برگزيدهء ذو الجلال افتاد ، آن حضرت را بر آن حال مشاهده كردند فرياد وا جدّاه وا محمّداه برآوردند ، و فغان كنان خود را بر سينهء آن حضرت افكندند . امير المؤمنين عليه السّلام خواست كه ايشان را دور كند ، در آن حالت رسول خدا به هوش بازآمد گفت : يا على بگذار كه من دو گل بوستان خود را ببويم و ايشان گل رخسار مرا ببويند ، و من ايشان را وداع كنم و ايشان مرا وداع كنند ، به درستى كه ايشان بعد از من مظلوم خواهند شد و به تيغ ظلم و به زهر ستم كشته خواهند شد ، پس سه مرتبه فرمود : لعنت خداى بر كسى باد كه بر ايشان ستم كند . پس دست به سوى على عليه السّلام فراز كرد ، و آن حضرت را كشيد تا آنكه به زير لحاف خود برد و دهان خود را بر دهان او - و به روايت ديگر : بر گوش او گذاشت - و به او راز بسيار گفت و اسرار الهى و علوم غير متناهى بر گوش هوش او مىخواندند ، تا آنكه مرغ روح مقدّسش به سوى آشيان عرش رحمت پرواز كرد . پس امير مؤمنان از زير لحاف آن سيّد پيغمبران بيرون آمد و گفت : حق تعالى مزد شما را عظيم گرداند در مصيبت پيغمبر شما ، به