درستى كه خداوند عالميان روح برگزيدهء آدميان را به سوى خود برد ، پس صداى خروش و شيون از اهل بيت رسالت بلند شد ، و جمعى قليل از مؤمنان كه به غصب خلافت مشغول نگرديده بودند در تعزيه و مصيبت با ايشان موافقت نمودند . ابن عبّاس گفت : از حضرت امير عليه السّلام پرسيدند كه : چه راز بود كه رسول خدا با تو گفت در هنگامى كه تو را در زير لحاف خود برد ؟ حضرت فرمود : هزار باب از علم تعليم من نمود كه از هر باب هزار باب ديگر گشوده مىشود « 1 » . ابن بابويه به سند معتبر روايت كرده است كه : امير المؤمنين عليه السّلام فرمود : اوّل بلاها و امتحانها كه بعد از حضرت رسالت پناه صلّى اللّه عليه و آله و سلّم بر من وارد شد آن بود كه مرا به خصوص در ميان همهء مسلمانان به غير از رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله و سلّم مونس و يارى و ياورى نبود كه اعتماد بر او نمايم و اميد يارى از او داشته باشم ، او مرا در خردسالى تربيت كرد ، و در بزرگى پناه داد ، و از يتيمى به در آورد ، و خرج مرا و عيال مرا متكفّل گرديد ، و مرا بىنياز گردانيد از طلب ، و محتاج نشدم به بركت آن حضرت به كسب اينها و امثال اينها نعمتى چند بود از آن حضرت بر من در امور دنيا ، و آنها با بسيارى كم بود در جنب آنچه مرا به آن مخصوص گردانيد از ترقّى فرمودن در درجات عاليهء كمالات نفسانى ، و ممتاز گردانيد به علوم ربّانى ، و راهنمائى سلوك مراتب قرب و وصال ملك متعال ، و متحلّى گردانيدن به آداب حسنه در اقوال و افعال . پس نازل شد بر من در وفات آن حضرت الم و اندوهى چند كه گمان ندارم كه اگر آنها را بر كوهها بار مىكردند تاب تحمّل آنها مىداشتند ، پس مردم را در آن مصيبت بر احوال مختلف يافتم ، بعضى جزع ايشان به مرتبهاى بود كه ضبط خود نمىتوانستند كرد ، و قوّت بر تحمّل آن مصيبت عظيم نداشتند ، و شدّت جزع صبر ايشان را برده بود ، و عقل ايشان را پريشان كرده بود ، و حائل گرديده بود ميان او و فهميدن و فهمانيدن و گفتن و شنيدن . اين بود حال خويشان آن حضرت از اهل بيت او و فرزندان عبد المطّلب ، و ساير مردم بعضى تعزيت مىگفتند و امر به صبر مىفرمودند ، و بعضى مساعدت و يارى ايشان در گريه
جلاء العيون ( فارسي ) — صفحة 131
مساهمون: العلامة المجلسي
ص١٣١
هامش
( 1 ) امالى شيخ صدوق 505 .